X
تبلیغات
زولا
پُستِ ثابِت
سه‌شنبه 11 اسفند 139414:56

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

همیشه دیر می‌فهمیم!

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد: یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت می‌شود.

خدا در مواقع سختی‌ها تنها پناه می‌شود. یک قطره نور در دریای تاریکی همه‌ی دنیا می‌شود.

یک عزیز وقتی که از دست رفت همه کس می‌شود.

پاییز وقتی که تمام شد٬ به نظر قشنگ و قشنگ‌تر می‌شود…

امروز به همه چیز خوب بنگر، قدر داشته‌هایت را بدان و سپاسگزار پروردگارت باش!

عزیزانت را در آغوش بگیر، بگو که چقدر آنها را دوست داری!

به زندگی‌ات عشق بورز و زیبا زندگی کن… 

فرصت‌ها را از دست نده!

زندگی آنقدرها هم طولانی نیست…

شاید فردایی نباشد!

قدرش را بدان!

*****

.... نظرات (10)


نفس بکش !
جمعه 26 مرداد 139722:21

بعضی وقتا باید نفس کشید نه از روی اجبار از روی ارامش از روی  دلخواه از روی خوشی از روی هرچی که دلخواهته !!

فردا باید استارت بزنم یه استارت قوی تری یه استارت  که نشه شکستش نشه توش حرکت بیجا زد ...

من ادامه میدم کاریم ندارم اون چی میگه فقط برنامه ازش میگیرم ولی طبق گفته های خانم دکتر میرم جلو !!

من میتونم...

.... نظرات (0)


(:
پنج‌شنبه 25 مرداد 139722:35

حالم خوبه ولیییی یه حس خیلییی بدی اذیتم میکنه !

سه شنبه با دکترم وقت دارم ...

شنبه استرحتم تموم میشه و دیگه باید زودتر شروع کنم داره دیر میشه ^_^ 

یه عده از ادما حتی با حرفاشونم دلتو میزنند اذیتت میکنند میخوای خوب باشی ولی نمیذارند میخوای داد بزنی ولم کنید ولیییییی بازم خفه میشی !!!

سکوت میکنم و به دخترانه هایم ادامه میدهم (: 

^_^ 

.... نظرات (3)


دیروز !!
چهارشنبه 24 مرداد 139711:57

دیروز روز پر از تنش و سختی باد و با تمام خستگیش آخرش ساعت دو شب خوابیدم و در عین ناباوری به اندازه دو روز تا 10:30 خوابیدم ((((: 

جواب ازمایش پنجشنبه میاد و من باید صبر کنم تا شنبه که خاله جان بره جواب رو بگیره :| 

دیروز تا 12 برابر توی مطب چشم پزشک بودم یعنی کلیییییی وقتم رفت پای همین چشم پزشک  خداروشکر شماره چشمم همون قبلی بود ولی یه عینک طبی افتابی برام تو دفترچم نوشت :))))

راستی دیروز جلسه من و اقای فلانی خالی از دعوا بود بهش گفتم خواهشا فعلا که تحت درمانم اذیتم نکن گفت باشه دیگه اذیتت نمیکنم و ازاد میذارمت و تا یهوقت معین میتونی تمام کاراتو انجام بدی :))))

خوب بود خیلییییی ام خوب بود کاش همیشه همینقدر خوب بمونه :)))

امروز هم یه برنامه میریزم برای خودم (: 

من میتونم توی برنامه امروزم موفق باشم !!!

اول یه دوش اب خنک بگیرم که گمون نکنم اب خنک باشه^_^

.... نظرات (1)


من در تکاپوی خوب شدن برای هدف
سه‌شنبه 23 مرداد 139709:46

ازمایش انجام شد ...

اون باجه ای که رفتم خانمه بهم گفت نیاز نبود ساعتت رو دربیاری گفتم اخه من بار اولمه لحن خیلیییییییی بلندی خندید و گفت وای خدای من چه چیزی نصیبمون شد اولین بار من خونت رو گرفتم ^_^ اون ذوق منم لبخند ملیح میزدم واسش :)))))

الان چشم پزشکی ام که کارم انجام بشه و راهی بشم پیش اقای فلانی و باز دعوا :))))

میخوام پیام خانم دکتر رو براش بفرستم ...

.... نظرات (1)


ازمایش !
سه‌شنبه 23 مرداد 139707:17

نشستم که برم ازمایش !!  به گمانم اینجوری رفتنم فایده ندارد ...

تا عصر با چه روحی اونجا بمونم من  خب ...

.... نظرات (0)


پیشرفت من ^_^
سه‌شنبه 23 مرداد 139702:58

خانم دکتر پیشرفتم رو تبریک گفت ^_^ 

قشنگ گفت چی به فلانی بگم دهنشو سرویس کنم هی نگه درس نخوندی !!!!

فردا دارم میرم برم دکتر و کارای انجام نشدمو انجام بدم :))) عصرم با فلانی جلسه مشاوره داریم خانم دکتر گفت بگو که من نیاز دارم خودمو پیدا کنم !!!! ولیییی حالا بازم به دعوامون ختم میشه جلسه ...

خدا کند اتاق قبلی نباشیم باز چون خیلییییی بهم نزدیکه اینجوری !! هی استرسم بیشتر میشه و اونم میفهمه من چمه !!

بنظرتون واکنش یه پسر 20 ساله در جوابای من چرا اینجوره چرا همش مسخره میکنه چرا همش اذیتم میکنه چرا اینقدر دنبال مچ گیری منه چرا تا ساعت 4 بیدار میمونه تا چک کنه اخرین بازدید واتساپ من کیه !!! خودش میگفت عکس بابات رو هر بار که میبینم بیشتر حواسم جمع میشه که باید حواسم بهت بیشتر باشه بیشتر از همه پیگیر شما باشم !!! بذار قبل از اینکه کسی قضاوت کنه بگم اصلا اقتضای سنیش نمیخوره که بگید این تازه بلوغ رسیده و شاید خدایی ناکرده غرضی داشته باشه ن اتفاقا اینقدرررررر این پسر پاکه که حد نداره و خوبه که نگووووو بارها رسیدم سر جلسه تا داره با بچه ها دعوا میکنه !!!!!! آخه در عجب اینم چرا اولش دعوا میکنه اخرشم نصحیت و بعدشم باز دعوا میکنه !!!!! حرفاش منو اذیت میکنه خدایش ...

عجب تر اینه که خودشون روانشناس دارن ولی منو فرستاد پیش روانشناس خودش و خانم دکترم بهم گفت مشاورت کیه گفتم فلانی گفت این خودشم اینجا میومده من فک میکنم ول کرده نیمه راه ...

من قرارداد امضا کردم ! نمیتونم ولش کنم ...

قطعا اگه ولم میکردم باز برمیگشتم پیش خودشون ...

^_^ 

+تبریک خانم دکتر ...

.... نظرات (1)


چه لذتی داره !
دوشنبه 22 مرداد 139719:51

یه حسی خوبی هست که کنارش ادم دیونه میشه کم میاره خسته میشه انرژیش تموم میشه ولییییی بازم بلند میشه و ادامه میده این حس تا انگیزشو نداشته باشی تا خسته نشی ایجاد نمیشه باید خسته بشه کم بیاری تا ایجاد بشه اون موقع اس نشون میده داره غلبه میکنه به همه عامل های درونی و بیرونی !!!

امروز رفتم باشگاه با تمام خستگیش فوق العاده بود فوی العاده واقعا !!!

 ولی یه چیزی بیشتر نظر من رو جلب کرد و اونم این بود که رشد موهای دستم رو شاهد بودم عجیب بود خیلیییییی عجیب !^_^

.... نظرات (1)


من با تمام خستگیها خوبم
دوشنبه 22 مرداد 139712:09

امروز با تمام خستگیها ولی بازم از خستگیم لذت میبرم چون دارم اونی میشم که یه روز براش میکوشیدم  و زحمت میکشیدم هرچند تنبلی در کارم هست البته این تنبلی من ریشه در کارهای عقب افتادم داره ...

ولی بازم میکوشم که خوب باشم هرچند امروز درس نخوندم صبح ولی در عوض تمام کارهام رو انجام دادم و الان یکم راحت تره ذهنم و ارومی خودش رو داره میخوام از بازه زمانی که دارم استفاده کنم حتی کم حتی خیلییی خیلییی کم الان بقول خانم دکتر دارم از اون چاهی که میخوام بیام بیرون دارم کم کم رهایی پیدا میکنم و ارومم اون ارومی که باید باشه نیستم ولی ارومم ^_^ 

دوس دارم حالم رو با خانم دکتر در جریان بذارم ولی یه چیزی به اسم کم روحی اذیتم میکنه اخه خودشم گفته حالتو بهم بگو و باهام در تماس باش !!!

سعی میکنم زنگ بزنم ...

امروز رفتم دنبال کارای ازمایشم و بهم گفتن اینجا این ازمایش انجام نمیشه !! اگه دکتر یکم زودتر آمده بود اونوقت من میتونستم برم مرکز واسه ازمایشم ولی متاسفانه من دکتر دیر امد و زمان زیادی گذشته بود و تا میرفتم یساعت تو راه بودم و وقت ازمایش 9/30 تموم بود !! قراره فردا برم البته اگه کسی همراهیم کنه !! خدا کند که همراهی بشم چون برای اولین بارمه !!! 

+ دست چپ های عزیز روزتون مبارک ♥


.... نظرات (0)


حرکت میکنم پیش به سوی ...
یکشنبه 21 مرداد 139720:12

حرکت کردم طبق گفته های خانم دکتر نذاشتم جاذبه و افسردگی بندازتم پایین هرچند واکنش های بدی هم داشتم این بین ولی بهتر شدم هر بار با یکم غلبگی پاشدم و حرکت کردم ...

اولین قدمم بکگراند گوشیم رو تغییر دادم و به خودم گفتم من میتونم ...

از فردا میخوام برم باشگاه ...

امروز یه پاکسازی درونی انجام دادم و قرار شد هر روز صبح قبل از صبحانه پاکسازی انجام بشه تا انرژی از دست رفته برگرده سر جاش و من بشم همون دختر تیز هوش همیشگی و فابریک :))))

من قراره برم یه جایی دیگه باید انرژی داشته باشم یا نه ، خب دیگه من نه به این زودی ولی انشاالله زودتر از دوره درمان خوب میشم (: 

 ایکون یه پرستش وارانه خوشحال ^_^ 


.... نظرات (2)


من ارومم
شنبه 20 مرداد 139723:50

سلام دوستای گلم ...

امروز تا رفتم بالا داشت نفسم تند تند میزد به دخترکمون پیام دادم برا دل خواهریت امن یجیب بخون خواهری گفت چشم تو فقط اروم باش ..گفتم نیستم خب خب من دارم اب میشم اینجا ...

رفتم تو اولش خانم دکتر رو که دیدم زبونم میگرفت حتی ولی بعدش گفتم دلم از ادما پره و دیگه نمیتونم ادامه بدم گفت دخترم تو از چهره ات دارم میخونم افسردگی گرفتی و داری میری به اوج میرسی ولی منو تو با کمک خودت نمیذاریم فقط به حرفام گوش کن فقط گوش و عمل کن !! ازمایش نوشت و گفت انجام بده برو نشون دکترتم بده تا از سیستم ایمنی بدنت اگاه بشیم که خدایی نکرده مشکل نداشته باشی ...

شمام برا دل من امن یجیب بخونید ♡♥

من از گذشته نمینویسم دیگه ...

این داستان ادامه ندارد ولی میخوام پایان دهه دوم زندگیم قشنگ باشه !!

.... نظرات (1)


دارم میرم که برم
شنبه 20 مرداد 139716:54

دقیقا 2:10 دقیقه دیگه من اونجام تا بهش بگم چه دردمه !!! ولیییی الان دقیقا نمیدونم باید از کجا شروع کنم و چی بگم بهش  آخه دقیقا الان اون لحظه هایی هست که من حرف ندارم !! 

فوبیای دکتر گرفتم چیکار کنم حالا یکم خسته ام ...

دوش بگیرم و یکم خودمو رو به راه کنم برای رفتن و گفتن حرفام حالا موندم چی بهش بگم من از چی بگم خب اخلاقم روحیاتم اشتباهاتم زندگیمون کنکور چی خب یکی بیاد و بگه چی من وقتم  کوتاهه !!!!

.... نظرات (5)


نوبت امروز من و تغییر ایا ؟
شنبه 20 مرداد 139712:02

فعلا نمینویسم درمورد ادامه این زندگی  البته مینویسم ن الان شایدم تا فردا تمومش کردم نمیدونم !

الان از مطب دکتر زنگ زدند بهم منشی گفت عصر میای گفتم اره میام ! گفت سر ساعت کلینیک باش گفتم چشم یادم هست !!! 

میترسم حرف بزنم با خانم دکتر کاش یه جوری بشه که حرف بزنم ...

کاش از دوشنبه اروم و با ذهنی اروم شروع کنم درس خوندن و ادامه دادن به دور از فکرای مشغول و پر ازدغدغه ...

خدایا خودت کمکم کن برا امروز !!

.... نظرات (0)


ادامه فصل دوم زندگیم!!
جمعه 19 مرداد 139700:50

هرکی دوست داره هرفکری کنه آزاده ...

من دیگه خودمو بخاطر بقیه زمین نمیزنم که درد بکشم که ناله کنم ... 

هرچند زندگی هم روی قشنگی نشون نداد بهم هیچ وقت هنوز دارم درد میکشم ...

ادامه فصل دوم !!

 

.... نظرات (4)


فصل دوم زندگیم!!
پنج‌شنبه 18 مرداد 139718:07

نمیدونم کی خوند و اما کی نخوند ...

زندگی قشنگه و برای هرکسی قشنگیش رو یه جور خاص میرسونه یکی پولداره یکی پول نداره ولی قشنگه یکی قشنگ نیس ولی تحصیلات بالایی داره من خودم رو گم کردم واقعا نمیدونم پولدارم فقیرم مریضم واقعا نمیدونم چیم ... 

فصل دوم این زندگی ( از 11 تا 15 سالگیم)

 

.... نظرات (2)


فصل اول زندگیم !!
پنج‌شنبه 18 مرداد 139703:12

نمیدونم با این حال دیونه کننده چرا این موقع شب به سرم زد بنویسم بی هیچ ابهامی !! 

فصل اول این زندگی (از 1تا 11سالگیم)

.... نظرات (3)


سکوت و بغض !
چهارشنبه 17 مرداد 139702:44

نشسته بودم جلوش گفت چرا مامانت نیاوردی اخه کو شرایط سخت که تو ازش صحبت میکنی کو ؟؟ !!

سکوت بود و یه بغض خفه کننده منتظر بودم بره تا گریه کنم و اشکامو پاک کنم رفت قهوه اش رو بیاره وقتی آمد تو این ثانیه های کم فقط گریه کردم!! در باز بود داداشش دید ولی به روی خودش نیاورد که دیده ...

وقتی امد گفت منتظرم میشنوم بگو !! گفتم حرفی ندارم بزنم چی بگم ...

گفت بابات کی فوت شد گفتم آذر بود گفت منو تو دوتامون یسال باهم پدرامونو از دست دادیم  !!  گفتم اخه بابام بد موقعی رفت حرفمو خوردم گفت بهم بگو سکوت کردم فقط گفت گفتم بگو میخوام حرفاتو بشنوم گفتم بابام شب تولد من شب عروسی داداشم مرد آخه هیچ وقت نمیتونم فراموش کنم  گفت منم شرایطم اسون نبود پدرم روزی که نتایج کنکور امد فوت شد و من صبح تنهایی پاشدم رفتم دانشگاه ثبت نام کردم و بعد از ظهر پدرمو خاک کردم !! بغضم امونم نداد اشکام ریخت همونجوری که نگاش میکردم پاشد رفت گفت تنهات میذارم گریه کن ! 

رفت و با یه لیوان اب و دستمال کاغذی برگشت پشت در خانم منشی امد با یه دادی گفت برو بیروووون موندم چرا اونو بخاطر من دعوا کرد ... 

برگشت نشست روبروم چشاش قرمز بود گفت ببین فقط زودتر اقدام کن برو پیش روانپزشک تو داری داغون میشی !! گفتم باشه خب شما معرفی کن گفت باشه رفت تو اتاق رئیس امد نگام کرد و کشو رو کشید و در کیف پولش رو باز کرد یه کارت داد گفت عکسش رو بگیر اون لحظه دستم میلرزید عکس درست نیوفتاد گفت برشدار برا خودت گفتم اخه گفت فکرش نباش !! خندید حرفایی زد که خنده ام در اورد و کلی خندون فرستادم بیرون ولی هنوز اون بغض غریب رو دارم !!

کم کم مینویسم از اون چیزایی که باید درنهایت اشکار بشه !!

.... نظرات (0)


سه‌شنبه 16 مرداد 139712:38

دیگه خسته شدم از گریه خسته شدم از بس بغض کردم و خفه شدم باز  نفس کشیدم میخوام بنویسم تا اروم شم تا فرار نکنم از خودم از واقعیتام تا نشه فکرای عجق وجق موقع درس خوندنم ...

تمام واقعیت های زندگیم رو از بچگی تا الان مینویسم تا ن خودم یادم بره کیم و چیم نه بقیه یادشون بره ...

هرکسی رسید و خوندشم ازاده هر حرفی بزنه هرکی ام نخوند خو دیگه هیچ ...

.... نظرات (0)


سکوت و یکدنیا نگفتنی
سه‌شنبه 16 مرداد 139700:04

 دلم گرفته میدونم رسم نیس بی موقعه برگشتن به خونه حتی خونه خودت ...

ولی دلم گرفته از دنیا از خودم که شدم دروغ دروغ گریه گریه !!

مینویسم گاهی ولی شاید کم چون واقعا بعضی وقتا دنبال یکی ام حرفامو گوش بده و همینجوری بگه عزیزم میفهممت حتی اگه نفهمه بگه فدای سرت حتی اگه بدترین کار دنیا رو کرده باشم کمکم کنه و بلندم کنه !! 

خدایا کاش اون اتفاق خوبی که همه میگن بیوفته  چون واقعا نیاز دارم به اون اتفاق خوب ...

خدایا مددی ...

.... نظرات (3)


به امید دیدار ♥
چهارشنبه 3 مرداد 139711:44

شاید من برم شاید نرم ...

توی حرفای دیروزش پر از توهین بود که تو خیلیییی اعمال کاری (دور میزنی ادم رو) یا اینکه حرف گوش نکنی و در اخر گفت از مدل کارت هم بدم میاد ...

میدونم که حق با اونه چون من هنوز به یکجای رو راست و دقیق با خودم نرسیدم و این خودش کلی حس بد و بدتر رو به من اضافه میکنه انرژیم رو میگیره گاهی وقتا یه چیزایی نیازه ولی دیر میجنبیم !!! اتفاق گاهی خبر نمیده گاهی راهت روعوض میکنه گاهی سرنوشتت رو گاهی هم زندگیت رو قشنگ اینور اونور میکنه !! منو این همه درد منو این همه اشک !! دلم نمیخواد با کسی حرف بزنم دلم میخواد فقط سکوت کنم سکوت باشه و من ...

ماه هاست که دیگه خودم  رو گم کردم ماهاست که دیگه دلم با دل خودمم نیست حوصله هیچکس و هیچ چیزی رو ندارم ...

صرفا بخاطر کنکور و این بحثا نمیرم چون مزخرف ترین چیز تو ذهنم بزرگ نشون دادنه کنکوره !! وقتی برگشتم شاید قبول نشده باشم شاید یه رشته مهندسی یا شایدم یه دکتر یا شایدم بورسیه شم و از ایران برم که همه اینا اول تلاش من و دوم حکمت خدا رو میطلبه !! حلالم کنید حلالتون کردم !

قربان همه ی دوستانم  هستم !!!

^_^ من رفتم تا تیر دیگری !! دعا کنید دوباره اتفاقات بدی در زندگیم در جریان نباشه !!!

      "پرستش"

.... نظرات (2)


خدایا فرجی !!
چهارشنبه 3 مرداد 139710:17

خدایا من واقعا شرمسارم در برابر اون !! اون دیشب بخاطر عجله های من تصادف کرد و الان خودم ازش بیخبرم !! خدایا قلبم هربار بیشتر از بار قبلش میزنه !! خدایا خودت کمکی کن فرجی کن که بدونم حالش خوبه منم وضع روحیم از این اتفاق چندان خوش آیند نیست !!این از وضع زندگیم هیچ وقت پشت خستگیهام استراحت نبود یه اتفاق گنده میوفتاد !!!!!!

صداش تو گوشمه من دارم میام تو راهم گفتم اهنگ شماره هفت رو پلی کن تا من سوار شم گفت تا برسم سمت تو تموم میشه بذار سوار که شدی برات پلی میکنم تا باهم گوشش بدیم گفتم باش عزیزم فقط فوری هرچه زودتر برس ! دقیقا من دیشب 12بار بهش زنگ زدم !!! ولیییییییی بوق بوق بوق و تمام ! همه میگن حالش خوبه ولی من نه من نه چون نمیخواست بیاد بیرون من کشوندمش بیرون کاش زنگی که میزنم گوشی برداره ! 

.... نظرات (0)


گاهی موفقیت ها با رفتنها میسر میشه
یکشنبه 31 تیر 139709:36

سلام ...

اون رفت سفر به خونه خدا همشون رفتن ولی من فقط توی اون جمع دنبال بابام میگشتم که بهش بگم قرار بود مامان منم بره ولی تو گفتی من تنها میشم حالا این رسمش نیست و مارو تنها گذاشتی !!! و تمام اون راه با گریه های من سر شد و بازم اشک دلتنگیییییی بود و درد ....

میرم برای یه زمان کوتاهی شاید یسال شاید دوسال و شاید برای همیشه نمیدونم شاید نوشتنم ادامه پیدا کنه !!! ولی باید از زندگیم فاکتور بگیرم یه فاکتور گونده باید بدونم چیم کیم و اما ...

+خوشحالم خاله بهامین موفق شده و راضیه از آزمونش انشاالله اون روز بیاد که بهش پیام بدم بگم خاله جان منم از کنکورم راضی بودم البته اگه تا موقعی که من بیام باشه اینجا آخه خیلیا ترک دائمیییی اینجا کردند !

^_^ 

برای نوشتن پست آخر حتما میام !!!

.... نظرات (3)


روزتون مبارک بالهای زمینی !
دوشنبه 25 تیر 139712:00

روزمون مبارک با یک روز تاخیر ! 

 دیروز کارگاه اموزشی کنکور بود !! گفت هرکی تک رقمی شد 25میلیون  هرکی دو رقمی20میلیون وهرکی پزشکی اورد نیمی از مخاجش رو متقبل میشند !!!حالا وعده های راستین باشه خوبه !^_^

.... نظرات (0)


قاف کوچک !
دوشنبه 25 تیر 139711:55

وقتی دیشب زنگ زده بود باهام حرف بزنه من گوشی رو برنداشتم بعد تر زنگش زدم البته قبلش پیام دادم: سلام ببخشید شما؟  دلم اروم نشد زنگ زدم پرسیدم ببخشید شما گفت خانم فلانی هستی گفتم بله بفرماید گفت من مستر قاف هستم وقتی داشت حرف میزد شارژ من رفت !!!خودش زنگم زد گفت  من امروز میخوام ببینمت ولی برا من قابل تعجبه که تو 1:36به من پیام دادی پس کی میخوابی!!!! موندم چی بگم موندم بگم زندگیم رو دریاچه بی انتهاست و من راه رو گم کردم باز شکر خودش مثل مستر قاف بزرگ نیست واگرنه من دهنم سرویس بود هرچند اخلاقاشون کپی برابر اصل هم هستن ! !

کاش من جای چراغ جادو بودم ! البته که نیستم ...

توی رفتارای این دو یه چیزی رو یاد گرفتم که زیاد باهاشون حرف نزنم ولی خیلی طفره نرم وگرنه !!! منم و موجی از امواج سوالاتشون ♡_♡

باید امروز نهایت تلاشم رو بکنم !!چرا اینقده بی حالم من !

.... نظرات (0)


من میتونم برای خودم باشم
جمعه 22 تیر 139722:21

اونا فک میکنند من واقعا نمیتونم و اینو در من دیدند ولی من واقعا میتونم چون اینو در خودم دیدم !!! همه چیز ممکنه سخت باشه ممکنه دیر بشه ولی بازم به همت من بستگی داره من خلق شدم که ناممکن های پیشترفتی رو برا خودم ممکن کنم !!! میخوام تابستون رو که تموم میکنم ولی با یه لبخند ته لبم بگم وای چقد خسته ام ولی خستگی الانم میچسبه واقعا ^_^  

شاید این اراده من سخت ترین اراده عمرم باشه شاید هم اسونترین بعد از پایان خودش !!من تلاشم رو میکنم حتی تو بدترین شرایط برای خودم که مطمئنم شرایط خوبی نیست میخوام حرفای آدما رو فاکتور بگیرم از زندگیم حتی گاهی خوده آدما رو از زندگیم فاکتور بگیرم اون منو بی عرضه میبینه ولی نمیگه شاید یکی از دلایل بی عرضگی تو منم !

چیها فکر میکنند ولیییی چها میشود ! 

^_^ خدایا خودت کمکم کن به اندازه ای که بهم نگن تو عرضه ای تو نمیتونی ...

 بر خلاف بقیه همیشه دوسم دارن ولی سرکوفت های خودشونم سرم میذارن من نمیخوام این سرکوفتا رو بشنوم !

#من_ میتونم!

.... نظرات (0)


یادی از قبل و...
پنج‌شنبه 21 تیر 139715:28

بی مهابا میرم سمت گذشته ها یه عده ادمی که فقط ادعاشون میشه ...

من هرکسی که ارامشم رو بهم بزنه حتما یعنی بدون هیچ شکی خط میزنم از ریل زندگیم یاهم لهشون میکنم و میرم اونجایی  که باید میبودم و نیستم اونجا دقیقا خونه ای برای منه برای توه برای یه عده ادم بی همه چیزه (شاید فک کنی فحشه ولی نیست) حالا باید رفت و رفت تا رسید به جایی که باید میبودی و حالا نیستی !! 

پیش خودش فک میکنه خیلی استاده نکه نیست اونم از اونجایی شروع کرد که من شروع کردم  اون که از من بالا تره ولی مطمئنن من به پاش میرسم به همین زودی شاید نه ولی میرسم !! 

دلم گرفته فقط شاید من ظرف یه هفته دیگه مهمونه خونه خودم باشم شایم بیشتر ولی احتمالش هست یه هفته باشه در کل ! برای من عالیه این موقعیت ولی برای حضورم نه و نبودنم در خونم نه !! چی با خودش درموردم فک میکنه ها ها ... شاید بگه تو خیلیییییی تنبلی ولی من نیستم  شاید توی این هوا بی حوصلگی من طبیعی باشه شایدم نه ... 

.... نظرات (0)


کادو من !
پنج‌شنبه 21 تیر 139715:09

تولد رفتم خوب بود! کادو اباژور گرفتم ...

در کل کادو من خاص بود ...

تولدشم مبارک 

♡☆miss mahdiyeh☆♡

.... نظرات (0)


باید با تو بود و پادشاهی کرد♡
پنج‌شنبه 21 تیر 139715:05

با خدا باش و پادشاهی کن ...

اره چون باهاش قهرم باهام لج کرده و زندگیم و ساعات و زمان و دقیقه همه رو دور تند میرن تا من نرسم بهش آره میدونم ، میدونم که دیگه کم محلی میکنه تا من برم سمتش و ازش معذرت خواهی کنم باش میام معذرت خواهی هم میکنم نه یک بار برای صدمین بار هزار بار عذرخواهی میکنم ازت ببخشم راه و مسیر رو نشونم بده بی دلیل ببرم تو اوج خوشبختی که خودت میدونیش فقط خودت که میتونی منو پادشاه زندگی خودم کنی ... 

وقتی با تو ام پادشاهم وقتی بی تو ام گدا هم !!!!

+طبق برنامه نمیرم عقب افتادم حتی کاهش هم داشتم!!

.... نظرات (0)


تولد دوست جان !
سه‌شنبه 19 تیر 139720:07

امشب مهمان خونه دوست جان هستیم برای تولدش حس و حال رفتن تولد و اینجور خل و چل بازیارو دیگه ندارم معمولا وقتی میرم تولد کز میکنم یه جا و همینجور فکر میکنم فکر میکنم اصلا شادی در خودم نمیبینم ولی میخوام پای حرفم باشم وقتی امدند مراسم پدرم در امدن بهشون گفتم انشاالله توی شادیاتون جبران کنم و الان واقعا وقتشه که جبران کنم !! 

واقعا موندم کادو چی بدمش همیشه توی سلیقه دوستام سردرگمم ! اخه مخالف چیزای پوشیدنی ام چون خودم هیچ وقت دوس ندارم کسی جز مامانم لباس بگیره چون سلیقم رو نمیدونند ... 

قطعا کادو ببرم حتما عکسش رو میذارم !!

.... نظرات (0)


این حسای مزخرف !
سه‌شنبه 19 تیر 139720:00

چرا حس میکنم هیچی یادم نیس!! میدونم اینا تلقینه و مزخرفه من میخونم و ادامه میدم با عشق دوبرابرم ادامه میدم !! خیلیییییی مزخرفه ...

.... نظرات (0)