X
تبلیغات
رایتل
پُستِ ثابِت
سه‌شنبه 11 اسفند 139414:56

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

همیشه دیر می‌فهمیم!

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد: یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت می‌شود.

خدا در مواقع سختی‌ها تنها پناه می‌شود. یک قطره نور در دریای تاریکی همه‌ی دنیا می‌شود.

یک عزیز وقتی که از دست رفت همه کس می‌شود.

پاییز وقتی که تمام شد٬ به نظر قشنگ و قشنگ‌تر می‌شود…

امروز به همه چیز خوب بنگر، قدر داشته‌هایت را بدان و سپاسگزار پروردگارت باش!

عزیزانت را در آغوش بگیر، بگو که چقدر آنها را دوست داری!

به زندگی‌ات عشق بورز و زیبا زندگی کن… 

فرصت‌ها را از دست نده!

زندگی آنقدرها هم طولانی نیست…

شاید فردایی نباشد!

قدرش را بدان!

*****

.... نظرات (10)


"آدمـا رنگ عوض میکـنند"
پنج‌شنبه 26 بهمن 139619:39

نمــیدونم چـه بگویم و از کـ... بگویم !!

دلم ناآرومــه ولی اعتراف میکنم کـ...کامنت خاله بهامین منــو ب وجد آورد هرچند خیلـیا اینو بهم قبلانـم گفتند ولی با دیدن این کامنت ب وجد آمدم و خودمو جمع و جور کردم و مستلزم ایـن دونستم نماز اول وقت بخونـم قرآن بخونم و کلی پای نمازم یادی از بابام کنم و از خدا خجالت بکشم بخاطر بد بودنم!!کلــی گریهـ... کنم

از وقتی بابا رفته خیلـی آشوبم حتی ی دقیقه هم احساس خوشی رو از ته دل نچشیدم و در عوض حرفای ناگوار از همه شنیدم حتی مامانی ک جنس من بود و میدونست من توی سن بدی بابتمو از دست دادم  و واقعا بهش نیاز دارم هیچ کس نمیدونه دل من چقدر آشوبه !! هر کدوم ی جوری ریختند تو دلم هر کسی ی جوری دلم نمیخواد بـگم چیا بهم گفتند ولی حرفاشون منو اینقدر سر افکنده و افسرده کــرده ولی بازم میخندم ک بگم من جلوی همـچی وایسادم !!میدونم واقعیت تــلخه ولی بازم کلنجارم با خـودم کــ... چرا! بــابا جونم خودت هوامـــو داشته باش تورو خدا میدونم کـ.. میبینیم میدونم ک حرفای دلم رو حتی میشنــوی !! خودت کمکــم کن ...

من حتی از کامانم ناراحتم ولــی با خودم کنار آمدم و سعی میکنم نگم ک دلم پــر از آدما هرکدوم ب هر طریقــی :((

خـدایا کی قرار طمع واقعـی خوشی رو بچشـم !!

منــو سرنمازاتون دعا کـنید *_*ممنـونم!!


.... نظرات (0)


من میتونم همـه کارا رو پیش ببرم :)
سه‌شنبه 17 بهمن 139619:11

چــرا همه غائبا ..بیشتــر اوقات با خونــدن بعضی دوستان وبلاگــی یکم آروم میشم و تلاش میکـنم! پس غیبت کبرا نریـد خواهشـا..

یکـی از نوستـالـژیای اینــروزای من درست کردن دونـاتای‌ دایـره ای شــده برای پر کردن وقتم‌ برای آروم شدنـم و همـینطور برای یادگرفتــن بهتر آشپزی! کاش میشد از خودم بی حد و اندازه راضــی بودم بی حد و اندازه ...

کـار زیاد دارم اینقدر کار هست کـ.. در تلاشم تیکـشون بزنم !کارام رو میگم ...

انشــاالله روزی برسـه ک بــیام و بگم من خوشبخت تریـنم !

خـدایا باز میـگم دستـم رو سفت تر بگیر جوری ک قفل دستم ب دستانت باز نشود ...

.... نظرات (2)


چــه زود دیر میشود!
دوشنبه 16 بهمن 139601:54

تا حالا بیدار مونــدم !دلم نمیخواست به مامانـم بگم چقدر حالم بده خیلـــی دلم برا بابام تنگ شده اینقـدر کـ..دلم ی گــریه جانانه میخواد آخــه چی میشد همه چیز برگــرده ب ۸آبان دقــیقا سـه ماه پیش !چــه زود دیر میشود!

+فرشنـده.ابدویک روز.دوران عاشقــی !رو دیدم و چندی دیگــر ! بارکــد .لانتوری.و حالا خشکسالی و دروغ . بیست و یک روز بعد.سارا و آیدا . و دیگــری 

درس خون نیســتم ولی دلم برا خودم میسوزه!عجیبست!

.... نظرات (0)


"قابل توجـه خودم"
شنبه 14 بهمن 139621:25

فــردا امتحان دارم همــش از خدا میخوام ک خانــم میم نیـاد ک میدونمم ک میاد:d 

وقتــی حالت خوب نیــست خوندن چهار صفحـه ام سخته! کاش فـردام یکی از روزای سوپرایــزی خدا بود یهو پاشی از آمـدن بیش از حد بارون تعطیلــی و نیازی نیس ک این همــه استرس داشتــه باشــی (:

پس بـه این نتیجه میــرسیم درس بخونیم چون خدا منو سوپرایز نمیکنــه که اصلانشم "قابل توجــه خودم"

بعــدا نوشت:امتحانــم رو خوب دادم:/

.... نظرات (0)


پنجشنــبه های غمگیــن!
پنج‌شنبه 12 بهمن 139623:56

ی بغض عجیبـــی داره خفه ام میکــنه ولــی بازم محکــم خودمــو گرفتم ...

کــاش روزی بـود کــ.. بغضـی نبود!

دلـم از زمین و زمــان گرفته چرا گنجایـش آدمــا حد نداره از اینکـه بی انـــدازه دخالت میبینم سخته واسم . 

کاش بابا بودی قطعا بغض امشــب من از سر نبودن تو نبود اونوقــت !

.... نظرات (0)


دلتنگی حس عجیبیست!
پنج‌شنبه 12 بهمن 139610:22

دلتنگـــی حس عجیبیست!گویـی مرد ولی نمیمیری..

چه زود دیر میشود اینروز هـا بی گمان شکی ب دیوانـه بودن خودم ندارم .

حس کرده ام ایــن روزهایــی که گذشت صد سال پیر شـــده ام با تمام داشتهــ..هایم 

خدایــــا چرا شیطان حریف من است چرا؟ حالم از این موجود بهم میخورد چون درون من ریشــه ای کرد ک ب گمانــم سوزاندش زمان زیادی میخواهــــد! 

.... نظرات (0)


دستامــو سفت بگیر خدا !!
سه‌شنبه 10 بهمن 139621:46

و امـــا خدایا شکـــرت ...

من فکر مــاهای نیومــده سالم !!!

از الان میخـــوام متفاوت باشم جوری کــ حال خوبم رو مدیون خودم باشـــم مدیــون تلاشهای ثمــره دارم :/

انشــــالله ک همین بشـه ...

خــدایا بار دیگــــ... دستم رو سفت بگیر سفت تر از همیـــشه ب بزرگیت هوامــــو داشتـــه باش .

میخوام خلاق روزای خـــوب باشم برای خودم !!!


+ امتحاناتـــم همــش شد نوبت دوم !!نوبت اول ام رو میگم ...

.... نظرات (0)


ی روانـــی ام بدون هیچ اغراقی !!
یکشنبه 8 بهمن 139601:22

نیومدم نق بزنم هـــرچند همیشـــه از وضعیت فعلی ناراضــی بودم تا خدا حساب کار رو داد دستــم خیلی خستـــه ام روحیه ام خورد زندگیم داغـــون این شرایط وقتــــی سخت تر میشـــه ک کسی درکت نکنه ندونه درد زیاد داری ولی ظاهر سازی میکنی و ب روی خودت نمیاری بــابام گرانبها ترین چیزی بود ک ازم گرفت ...

الان ک مینویسم چشام خیس از نبودنش از اینکـــه دیگ نیست  زندگی سخت بود برای من ولی حالا سخت تر شدهـــ... و دردش سنگین تر از همیشـــه  هر روز پلی کردن اهنگ پدر بیشتر ب یادم میاره ک دیگـــه تکیه گاه ندارمــــ... بخدا ن داداشـــام ن مادرم هیچ کدوم نتونستن جاش رو پر کنن هرچد نمیذارن ی لحظه حس کمبود کنم ولــــی نبود پدرم تو خونه رو هیچ کس نمیتونه جبـــران کنهـ...پدر من ی دختر ۱۷سالهــ... رو تو روز هفده سالگیش ول کرد و رفتـــ...ی پسر تازه دوماد رو شب دومادیش ول کرد و رفـــت این چیزا قلب منو ب درد میـاره آخـــه چرا؟؟!!


*من سال آینده کنکور دارم ولــــی با شرایط بـــد درسی مواجهـــ... شدم  اگ کسی واقعا میتونه مشاوره بده خواهشا دریغ نکنید‌ ی راه مقرون بصرفـــه بهم نشون بدید


.... نظرات (1)


ی زندگی زپرتی
یکشنبه 1 بهمن 139617:17

چرا وقتی یکـــی از عزیزات از پیـــشت میـــره انگاری با رفتنش الزایمر میگیری  ن چون اون عزیز پدرت باشه بیشتر ادم دیونه میشهــ همه اش تا چیزی میشـــه میگی برم ب پدر بگم در صورتی ک دیگهـــ نیست ک بگه من همه اش ی دختر دارم‌ چجوری جرات کردی ب دختر من حرف بزنـــی ها ؟؟ پدر جان جانان جانم خوشبحالت ک نیستی خیلی چیزا رو ببینی و داغون ترشی خدا دوستت داشت  ک همه خوشیارو برا تو گذاشت حتی بعد از تو همهـــ خوشیارو برد...

+ من خوزستانی نیستم ...ولی دارم از گردو خاک خفهـــ میشم 

+چقد بدهـــ حالت داغون باشهـــ...

خدایا امتحان نخوندهـــ فردا رو بخیر کن تورو ب بزرگیتــــ...

.... نظرات (10)


دلیلی برای بودن
چهارشنبه 27 دی 139600:01

وقتی یکی میاد ک حالت خوب میشه با بودنش انگار دنیا رو بت میدن یکی ک درکت میکنه پایه خول چلیات پایه حال بدیات  پایه خندیدنات پایه گریه هاته وقتی بهت میگه از مرگ میترسم ترس وجودت میگیره و با خودت میگی وای نکنه از دستش بدم وقتی با اطمینان بهش میگی ن اینو نگو جیگر منی تو انشاالله ک خدا هیچ وقت تورو از من نگیره اونم بگه ایشااللهـــ...

خدایا حسی جز پوچی ندارم ...چرا آخه خیلی آدما تو دلت زخم میذارن ک هیچ وقت اون زخم یادت نمیره و بارها با خودت میگی هیچ وقت یادم نمیره فلانی اینکار رو کرد 

واقعا پی بردم ک چوب خدا بی صداس من کاری رو کردم ک خودم سوختم ولی اون کاری رو کرد ک من باز سوختم هرچند همه جا بازنده منم چون اشتباه از منهـــ

+قابل توجهـــ اونایی ک ی وقت واسشون سوال شه نکنه عاشق شدم یا کسی امده تو زندگیم خیر من ن کسی در زندگیمه ن در زندگی کسی هستم ...اونی ک حال منو خوب میکنه ی زن خوب از فامیلهــــ...

.... نظرات (2)


ما و ی دنیا عکس و خاطره
دوشنبه 25 دی 139614:17

بابا چرا الان نیستی چرا آخهـــ ما با ی عکس ی دنیا خاطره موندیم این دنیا هیچ وقت نمیگم کاش چون هیچی برنمیگرده به عقب ...بابا این پنجشنبه چهل روز از نبودن تو میگذرهــــ... و من تنهام مامانم تنهاس 

دلم میخواد سکوت کنم و هیچی نگم ولی نمیشهـــ...

یادمهـــ... همیشه میگفتی دختر ارومی باش فارغ از هیاهو من بیرون واقعا همین بودم ولی تو خونه ارومی درم نبود جز سروصدا ولی از وقتی رفته دلم نمیخواد با هیچکی حرف بزنم دلم نمیخواد حتی بگم( وای) امیدوارم هرچ مامانم گفت رو بتونم ن بگم و جز چشم چیزی نگم 

+قابل توجه کسایی ک فکر میکنن من دختر حرف گوش نکن سر ب هوا  باشم ک هیچ وقت نبودم ولی من تو خونه حرف زور نمیرفت تو کتم و‌ گاهی بهانگیر میشدم ن چیزی دیگـ... 

.... نظرات (0)


خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود باشی ما رستگار!!
یکشنبه 24 دی 139601:20

اینکهــ نیت کردم فردا روزه های قضامو بگیرم تا بتونم قبل از عید برا بابامم روزه بگیرم  کهــ الهی یدونه اش قربانیش میشد ولی سایهـــ اش بالا سر مامانم بود ...بازم شکر میکنم هرچند سختهـــ ... خیلی شرایط سختی تهدیدم میکنهــ خیلی سخت همه اینا یک طرف و شنیدن حرفای بی ربط هم ی طرف...

.... نظرات (1)


بعضی چیزا خیلی سخته
شنبه 23 دی 139600:20

خیلی سخته مگ نهـــ اینکه رفیق فابریکت زنگ بزنه ولی نشناسیش تا خودش بهت بگه من فلانی ام  بعدش تو بگی شرمنده صداتو نشناختم ...

خیلی سخته مگ نهـــ کسی شرایط بد الانت رو درک نکنه تو بیشتر زجر بکشی و نتونی کاری بکنی برا شرایط بد خودت و هی بگی خدا کاش همه چی سر جا خودش بود ...

خیلی سخته مگ نهـــ ادما برات رنگ عوض کنن و از خوب بودن ب بد بودن تبدیل بشن ها ...

خیلی سخته مگ نهـــ اینکه احساس پوچی کنی ک چرا زنده ام اخه چرا ...

+ی چیزیه ک میخوام واقعا بگمش هرچند کسی درکش نمیکنه و خدا نکند ک درک کند ...یادمه پسر عمه مگی (یا همان مگهان )مرده بود مگی تو یکی از پستاش نوشته بود اصلا حس نمیشه ک پسر عمه مرده فک میکنیم همه چیز سر جاشه و هر لحظه فک میکنیم بر میگرده واقعا همینه منم اینروزا همش از مدرسه ک میام از مامانم میپرسم بابام کجا رفته ؟!و مواجع میشم با ی دریای بی تاب و اشوب واقعا باورش و عادت کردن بهش سختهـــ

.... نظرات (1)


تغییر !!!
جمعه 22 دی 139613:08
خدایا خودت تغییرم بده اونجور‌ ک خودت بخوای ن بقیه 
.... نظرات (0)


چهــ تلخ رفت!
سه‌شنبه 19 دی 139621:27

اینقدر زندگی تلخ هست ک گفتنش چیزی رو بهت ثابت نمیکنه از وقتی بابا رفته نمیدونم واقعا از کجا شروع کنم فقط در تلاشم  کنم چون تا حالا با اتیشی ک تو دلمه خیلیا دلمو شکستن دل خیلیا  هم ازم شکست خدایا خودت محکمتر دستم رو بگیر جوری ک نشکنم  دوباره ...

رفتن بابا خیلی سخت بود اینقدر ک همه گریه های من تبدیل ب یک مشت خنده تلخ شده ...

خدایا من هیچ وقت چنین چیزی رو تصور نمیکردم ک بشه ولی شد ...خودت کمکم کن رو ب راه بشم‌ دوباره  محکمتر بلند شم حداقل برای مامانم دختر بل طبع باشم

گاهی دلم میخواد بگم خدایا  ایست بذار من پیاده شم ولی این قطار زندگی اینقدر میچرخه تا نمیدونم کی ک درش برا من باز شهــــ...

.... نظرات (0)


پدرم ب خوابم آمد!!
دوشنبه 18 دی 139621:04

سلام 

مرسی خدا ...بابت همچی بابت دیدن خواب بابام اونم باهم رفتنمون ب زیارت  مشهد...

بابا ارزو بدل موندم ک باهم ب سفر مشهد بریم 

خدا جون خیلی دلم پره من خوب نبودم ولی  بدجور دلم شکست ...من شب تولدم بی پدر شدم اخه من ب حکم کدامین گناه بی پدر شدم 


.... نظرات (0)


بابا کجایی؟؟
چهارشنبه 13 دی 139610:34

سلام ...

بابا خواهش میکنم تو خواب من بیا تا شبا اروم بخوابم ...

خدایا من دلم برا بابام تنگ شده خیلی ...

.... نظرات (2)


پدرم
دوشنبه 4 دی 139601:04

سلام 

پدرم هم رفت و من شدم یک دختر بی پدر با رویایی سرگردان...

پدرم شب تولدتم از آغوشم برای همیشه جدا شد ...


تقدیم به پدرم 
آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو.....
تو کجایی پدرم.....؟!
آنقدر حسرت دیدار تو دارم که نگو.....
بسکه دلتنگ توام, از سر شب تا حالا......
آنقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو....
جان من حرف بزن! امر بفرما پدرم 
آنقدر گوش به فرمان تو هستم که نگو......
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست 
آنقدر بی تو در این شهر غریبم که نگو.....
پدر ای یاد تو آرامش من...
امشب از کوچه ی دلتنگی من میگذری؟!
جان من زود بیا 
بغلم کن پدرم.....!
آنقدر حسرت آغوش تو دارم که نگو.....
به خدا دلتنگم!
روبه رویم بنشینی کافیست 
همه دنیا به کنار.....
گرچه از دور ولی من تو را میبوسم
آنقدر خاک کف پای تو هستم که نگو...

.... نظرات (7)


یادداشت نوشت...
چهارشنبه 17 خرداد 139619:09

سلام امیدوارم خوب باشید دوستای گلم 

من توی این مدت اتفاقات ناجوری برام افتاد بعد اتمام امتحانات نوبت اول مدارس عازم شهر خراسان شدم ... وقتی برگشتم با خبر مرگ پدربزرگم برخوردم تمام خوشیهای  مشهدم دود شد رفت هوا ...برام باورنکردنی بود خیلی زیاد و الان شش ماه از نبودن خاله جانم و سه ماه از نبودن پدربزرگم  میگذرد ... خدا بخیر کند ..‌. روزای سختی بودن امیدوارم هیچ وقت برنگردن ...

+ماه رمضون  ماه بخشیدن ...ماه نزول قران ...ماه خیر و خوبی  تا جایی که میتونیم کینه و کدورت رو از وجودمون خارج کنیم ...اگا کسی از منم ناراحت هست حلال کنه ^_^

+امروز ۱۷خرداد سال۱۳۹۶ هست ...و فردا امتحانات نوبت دوم مدارس هم تموم میشه... حرفای گفتنی زیادی هست که میام و میگم ...


.... نظرات (3)