خدایا ، درست میگن شما خدای بی کسونی ،خدا جونم من هیچی بلد نیستم از امتحان فردا نمیخوای فرجی کنی؟؟ میدونم فرجی نمیشه میدونم من هیچی بلد نیستم ...ولیییییی کاش گرفته...نمیشد
خداجونم اگه صدامو میشنوی دریغ نکن جوابمو بده...خدایا صدامو بشنو آخرین خواستمه تو درس خوندنم
اینک خسته هستم از کارای نکرده و بی برنامه ام :|
ادامه دارد...اینکه خسته ای حوصله نداری ، خسته شدی هیچ کاری از پست بر نمیاد ، از اینکه قراره عینکی بشی میترسی از اینه دندونان بیش از اندازه درد میکنه و میترسی بری دکتر و همینجوری تا یه ماه دکتر رفتنا طول بکشه خسته ای ، از اینکه درد داری خسته ای از اینکه شبا کابوس میبینی و میپری جیغ میکشی خسته ای از اینکه توی شرایط سخت بی پولی هستی خسته ای از اینکه هیچ جوره ساپورت نمیشی خسته ای :|
خدایا من همچنان صبورم توهم این صبوری رو ازم نگیر ، میدونم سست شدم میدونم درس نخون شدم میدونم همه اینارو میدونم ولی قول میدم تبدیل بشم به چیزی که اگه سرم بره ولی کارام از دستم نره قول زیاد دادم که انجامشون ندادم ولی اگه عمری باقی باشه الان موقع نشون دادنه پس مثل کوه پشتم باش خدای من❤
یک عدد درس نخونده و تنبل و بی رغبطم که اینقد ناراحت هست که جایی ندارد برای غم:|
اینک دقیقا یک ماه دیگر برای ماه متولد شدنم مانده است(:
۱۳۹۵-۸-۱۴
خدا کند رستگار شویم :)
خدایا جوابم رو بده ، حضرت رقیه قسمت میدهم به پدر عزیزت ❤
اینک ساعت۲۳:۳۱
شهادت دختر حسین حضرت رقیه رو به همه دوستان عزیزم تسلیت عرض میکنم❤
زندگی لحظه های بی وقفه و دریغ از لحظه ای آزادی همیشگی ،هیچ چیزی توی دنیا زشت نیست ولی همه چیز قشنگ هم نیست ، یک چیز میانه یا همون تعادل میشه گفت خدا ما رو و وسیله های اطرافمون رو جوری طراحی کرده...که کسی به خودش مغرور نشه...و اینک زندگی ادامه دارد ❤
از این زندگ راضی ام هرچند چیز قشنگی توش نیست ، زندگی من سرشار از بی ریا بودنه... ریای زندگی من به
زبان مردم کل زمینای مادربزگمه که به ما میرسه که...قطعا هیچ چشم داشتی نسبت بهشون ندارم و نخواهم داشت و اگه روزی فروش بره...قطعا به پولش نیاز دارم بدجور و اگه روزی پولدار شدم سعی میکنم از حد بالایی را به یتیمان و کسایی که کمکم کردند به اون درجه برسم میدم ، و خدا کنه به اون درجه که میخوام برسم ^-^خدایا خواسته هامو نمیتونم اینجا بنویسم چون واقعا خیلییییی خصوصیه...(: ادامه رو بخونید:/
ادامه مطلب ...
همچنان شبای نفس تنگ باقیست ، همچنان زندگی سخت و زجر آور باقیست ، همچنان خداروشاکرم ، همچنان دلتنگم ، همچنان دلم درددل با خدا رو میخواهد و هزاران هزاران بار ازش خواسته های کوچیک میخوام که بدهدم، خدا کجایی دقیقا از کجای دنیا داری تماشام میکنی ...قطعا داری برگهای امتحان پیشین من رو صحیح میکنی ، خدا من رو سیاهم میدونم زیاد اشتباه کردم ولی قولی میدهم که پایبندش باشم ...
خدا جانم چقدر بدون وجود تو سخت و نفس گیره... دنیا یَم ❤
میدونم ، هزاران هزاران کاش وجود دارد ولی چرا کاش وقتی روزی قطعا بهش میرسی ، دلم چیزهای رو میخواهد که دیگه با کنار هم چیدن واژه ها هم بدست نخواهد آمد
±خدایا هزاران بار شکرت ، قطعا روزی این دنیا رو برای سفر به پیش تو ترک خواهم کرد ...
±خدایا دلم تنگه...اینروزا ،بدجور دلتنگ است ❤
# همچنان همه چیز باقیست!!!
سلام ، یکم آرومم ولی هنوز بغضای بی امان در گلوم گیر کرده...همش میگم کاش یا همیشگی بود کاش یا همش اینور بود یا اونور ، آخه من چجوری رفتنش رو شاهد باشم در صورتی که دوباره برمیگرده چجوری ازش دور باشم این همه روز ، واقعا واسه من سخته ، من نمیدونم بقیه چجور شخصیتی دارند و هرکسی هر جوره به شخصیت خودش برمیگرده...و ما قطعا حق انتقاد نداریم چون خصلت هر کسی برمیگرده به خانواده اش محیط کارش و همینجور محیط زندگیش و اما خصلتای من اینقدر بد هست که قطعا اصلاح شده هم نیست چون توی ذاتم هستند ،من زود به طرف مقابلم دل میبندم یعنی میخواد دشمنم هم باشه ولی اگه یه بار باهاش چشم تو چشم شده باشم تمام خاطراتم باهاش تداعی میشه ، قطعا همینجور که زود دل میبندم بسیار بسیار بسیار بسیار سخت دل میکنم و هیچ وقت فراموشش نمیتونم بکنم ، من همیشه دلتنگم شاید خنده دار باشه...ولی مینویسم تا یادم نره من همیشه موقع درس خوندنم بیشتر فکرم پیش خاله بهامین ، آبجی همراز، داداش امیر ،آقا مجتبی ، آقا آرمان ، آبجی بنت الهدا و چوپیا ،دکتر مریم و مگی که اصلا فک کنم تا حالا وبلاگم رو هم نخونده و خیلیییی هایی که خواننده خاموششون هستم (اشتباه نکنید من قطعا عاشق کسی نیستم در دنیای مجازی ولی دوستانی رو که به قلبم راه دادم هیچ وقت فراموششون نمیکنم و ابدی میمونند) توی دنیای مجازی خیلی ها که روزی با دوتا حرف از حرف دلشون باعث شد من احساسی به آدما نگاه کنم و ذاتم شد دلیییییی نازک تر از پوست پیاز و اینقد احساسی هستم که بعضی وقتا بیشترین اشتباهم رو از احساسم میدونم از یک طرفم کمک کرده کمتر به فکر دنیا باشم و این خودش یه نقطه مثبت هست :/ ولیییی قطعا من هیچ وقت نتونستم از عقلم کمک بگیرم و این یعنی اشتباه محض :| و اما جالب تر برای من اینک این است من از گیل پیشی به آبجی همراز رسیدم از آبجی همراز به خاله بهامین و آبجی همراز از من به داداش امیر رسید ، از دکتر مریم به مگی از مگی به چوپیا و از یه وبلاگییی که یادم نیست به آقا آرمان و کمییی اون طرف تر یادم نیست چجوری یاس ارغوان رو پیدا کردم (آقا مجتبی)، بنت جان رو لابلای پستای آپ شده پیدا کردم :) اونی که وبلاگ رو واسم ساخت هم گاها سر دفتر هام اسمش رو مینویسم (:
پس شخصیت عجب ناک من رو خوندید ، پس مواظب باشید دل نازک من رو نشکنید کسایی که منو نمیشناسید و این اولین پستیه که از من میخونید(:
روحیه ام سخت گرفته ، ۱۰ شهریور ۹۵ سخت گذشت و اما بعد از کنار آمدن باهاش رسید به ۸آبان ۹۵ که سخت تر بود ولی آشکارا در مقابل خانواده گریه...کردم و ترسیی نداشتم کسی ازم بپرسه چته دلیل گریه هات چیه چون همه میدونستند سخت میتونم ازش دل بکنم ، هنوز سر حرف رفتنشون که خونمون میشه مامانم میگه جلو پرستش دلیل رفتنشون رو نگید این دختر جز گریه حرفی نمیزنه ، اونشب که دیوانه وار گریه میکردم دوست برادر جان میگفت آبجی گریه نکن خوب نیست پشت مسافر گریه کنی و اما بازم گریه گریه گریه ، اینک حرفی ندارم (: و تنها دعایی که میتونم به لب بیارم دور باشند و تندرست و من بتونم دوباره برگردم به برنامه روتین زندگی و درس بخونم ، که مثل امشب درس نخونده نرم به جامه خواب(:
± امروز رفتیم به پژوهش سرای شهید حسن خوشبخت ، من فقط دوس داشتم همش به حیوانات و جنین انسان ها ی درون شیشه رو تماشا کنم (: مغز انسان رو هم دیدم ، باورم نمیشد واقعی باشند ولییییی بودند (: عجب تر این بود مسئولش شبیه یکی از دوستای وبلاگی بود :)
اگه خواستین عکسش رو میذارم :)
من بخوام صبح زود باید بیدار بشم (: شبتون خوش(:
سلام
من برگشتم ولیییییی نه از خوشحالیییییی با بغضییییی شکسته با چشمی گریون من از خدا چیزای کوچیک خواستم ولییییی خدا داشته هامو ازم گرفت بدجور گرفت بدجور گرفت :|
غروب امروز دلگیر بود شبش دلگیر تر ، خدایا بغض من تمومییییی نداره چرا خواهرمو ازم دورش کردی تو که به من خواهر ندادی حالا چرا یکی که بود تنها دلیل واسه آرومی روزای استرسیی روزای درد روزای خوش ، روزای پر از بغض ، خدایا چیکار کنم آروم شم چیکار ،امشب کافر شدم آره کافر شدم چون تو ازم داشتهاموووو گرفتی من نه مثل بقیه بچه مایه دار بودم نه سرشناس نه بچه شمال و غرب و شرق بودم نه از اون با کلاسای شریف بودم من از هر نقطه ای خودمو دیدم ته خط تر از همه من بودم ، خدایا همش فقط یک سال دل من خوش بود میدونم من لیاقت نداشتم ،همیشه حرفای بدش رو شنیدم ولی هیچ وقت دلم نخواست سوزنی بره تو پاش ، آره یه وقتای شیطون زیر بال منو میگرفت و یه حرفایی سر زبونم میاورد که خودمم بعدش از ذهنیتم از زبونم بیذار میشدم :|
اما امشب رفت ،رفت به شهری که سه ساعت تا جایی که من زندگی میکنم دور تره ، میدونم هیچ پل ارتباطی برای باهاش بودن ندارم میدونم خودمم میدونم که چقدر من ... خدایا من چیکار کنم با خونه ای که صدام توش میپیچه ولی دیگه همدردی نیست که جواب اون همه خل بازی منو بده چیکار کنم :|
خودشم میدونه وقتی بره من افسرده میشم میشکنم ، خودشم میدونه همه چی رو میدونه ولیییییی رفت حالا که رفته امیدوارم همیشه حالش خوب باشه ، امیدوارم وقتی برمیگرده دوباره به شهر منو با خبر عمه شدنم خوشحال کنه ، تنها دلیل خندیدنم همین خبر فقط میتونه باشه(:
+بعدا مینویسم چی شد برگشتم :| واقعا الان حال مساعدی ندارم :|
salam
omadam khodafezi konam :)
har chand harf ziyad dashtam vali chikar konam shariyt makdor nist :)
halalam konid dostan
baraye ye modate kotah :)
masalan ta 3 sal digeh
سلام(:
از اینکه هیچ کاری نکردم دپرسم ، از اینکه لباسامو نشستم دپرسم ، از اینکه باید برم سفارشاتمو بگیرم ولی ته کشیدم دپرسم ، از اینکه گناهمو انجام دادم بعد از کلی مدت به فراموش سپردنش و دوباره تکرار کردنش دپرسم(: از اینکه خیلی وقته مسجد نرفتم دپرسم آخه...چرا این همه دپرسییییی جدا اینکه فردا شیمی سوال هست ولی من نخوندمش ، زیست رو دوره نکردم ، برای شنبه برنامه نریختم اینارو دقیقا بذارم کجای دلم اهوم:دی
باز آمد بوی ماه مدرسه ، باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازی های راه مدرسه...فقط همینو از پاییز میخواستی بیا اینم آمد جز دپرسیات فردا شنبه اس و دوباره من بیخیال تر از همیشه...(:
±فردا شنبه اس :دی
±دوباره باید امشب ساعت کوک بشه به وقت پر پرکیییی۵/۲۰آلارم دلینگ دلینگ دلینگ و اما من با کمال ناباوری ساعت کی شد ۵ :•|
±برم کارای نکردمو انجام بدم (: راستی قول داده بودم دیگه...نق نزنم(: هرکاری کردم دیدم نمیشه خودمو خالی کنم جز نوشتن اینجا(:
± راستی یادم رفت بگم سرماخوردگیم خوب شده ولی یه آثار بدی بر رو لبای عزیزم گذاشته و انگاری قصد خوب شدنم ندارد(: ولی مامانم سرما خورد ، مامان بزرگم سرما خورد (: اینارو من سرما ندادما خودشون خوردن (:
±میبینید با این همه ناراحتی و دپرسی بازم به زندگی دارم لبخند میزنم ،خب دنیا بیشتر از دو روز نیست اگه من این دو روزم دپرس و ناراحت باشم ولی بهشون لبخند نزنم که این دو روز دنیام تباه میشن پیشم(: نخندید جدی میگما(: والا فدای سرم زیست و شیمی نخوندم ،فدای سرم لباس نشستم فدای سرم پولدار نیستم ،فدای سرم که اشتباهمو دوباره تکرار کردم ،فدای سرم که نرفتم مسجد ، امشب میرم مسجد ،گناهانم رو به دست فراموشی میسپارم ، لباسامو الان میشورمشون :دی به همین راحتی همچیییی فدای سرم(: فقط این صبح شنبه تو کتم نمیره:دی
سلام(:آدینه...تون زیبا(:
گاهی وقتا همه چیز با داغ بودنش میچسبه حتی یه چای داغ با کوکی و خوندن زیست شناسی ، وقتی در حال خوندن زیست شناسی هستی و باهاش گرم گرفتی میبینی محفلت فقط با یک چای داغ پاییزی رنگ و کوکی داغ تر میشه..،(: زیست رو به حداکثر امکان میخونی و خودت رو دعوت به یک چای میکنی(: بفرماید چای و کوکی ، زیست شناسی(:
سلام(:
یه آدم له شده هستم من در حال حاضر :| اینقدر خسته و کوفته هستم که قطعا حس میکنم دیگه به جایی رسیدم چشمام خود به خود رو هم میره :| لعنت به بی خوابیییی :`| خیلی خسته ام طی یه تصمیم انحصاری ،امروز بعد از ظهر تنهایی به جون آشپز خونمون افتادم (: اهوم چنین آدم دلسوزی هستم من و بی رحمانه وسایل مامانم رو انداختم بیرون و به جون کابینت ها افتادم و همه رو تمیز و مرتب کردم(: و الان یک عدد خسته هستم که دیگه مانده انرژی در وجودش کمتر از ۱ نزدیک به خاموش شدنم است(:
من در حال خاموش شدن(:
خاموش شدم (:
شب بخیر(:
سلام(:
واقعا رشته کلامم از دستم رفته نمیدونم از کجا شروع کنم ، از اونجایی که کارای نکرده...دارم و از اونجایی که هنوز لباس فرم ندارم یا چیزای دیگه..(: قطعا نمیدونم درمورد چی حرف بزنم الان(: از اولش شروع میکنم ، با کلی تاخیر آمدم و روزای مدرسه رو ثبت کنم، من روز شنبه خیلی شیک و رسمی رفتم سر کلاس و با دوستان راه دور مدرسه رو باهم پیمودیم(: و این روال تا یکشنبه ادامه داشت ، و بعدش به هرروالی یا با تاکسی یا با سرویس برمیگشتیم خونه(: و الان دیگه رفت و آمدم با سرویس هست خلاصه بگم بهتون شوقم فقط روز اول مدرسه بود ولی همین که پام به مدرسه باز شد تمام شوقم به طرف آسمان آبی پرواز کرد ، با این وجودم بازم یه دختر پر انرژی و خنده روح هستم توی مدرسه تقریبا همه رو از خنده میترکونم ، این خنده بازار از صبح با طلوع آفتاب شروع میشه تا ظهر و تعطیلی مدرسه ادامه دارد ، یه جورایی اگه دیر کنم همه اون روز دپرس میشن(:
واقعا درس خوندن خیلی برام سخته بیش از اندازه سخته...): نمیدونم چرا اینجوری شدم ، قاطعانه میگم خودمم دلیل این ناراحتی رو نمیدونم ، بخدا نمیدونم چمه نمیدونم چرا دپرسم ،چرا درس نمیخونم ، درسته...هفته اول هست و حال و هوای مدرسه یکم سنگینه و قابل هضم نیست و همچون من که سال اولم هست وارد مدرسه جدید میشم تا با حال و هوای معلم ها عادت کنم یکم زمان میبره و طول میکشه ولی هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری بشم (: امیدوارم از این به بعدش رو خدا به خیر کند (:
خرید مدرسه رو روز دوشنبه انجام دادم (: و تقریبا یه چیزایی که مهم بود خریداری شد (:
در آینده ای نزدیک عکس میذارم (:
±دلم برای آبجی همراز تنگ شده اینجور مواقع دلم میخواد فقط با آبجی همراز حرف میزدم و آروم میشدم (: حالا که نیست قطعا باید قرص باشم (: قولم میدم کمتر اینجا نق بزنم و هی بگم اینو دارم اینو ندارم ،کارامو نکردم و...(:
±سال تحصیلی جدید رو به همتون تبریک میگم مخصوصا دانش آموزان و دانشجویان ،معلمان(: موفق باشید و پایدار ❤
±راستی دیگه تقریبا دنیای مجازی رو کمش میکنم یا حداقل امکانش رو میام(: نکه وجود من خیلی مهمه...پس نبودنم کسی رو نناراحت نمیکنه...قطعا(:
±از شنبه خیلی جدی با همه چیز باید برخورد کنم دیگه خل و چل بازی تعطیل فقط سرو گوش باز باشه(:
±بوی ماه مهر(: آهنگ وبلاگم شد تا آخر مهر (:
سلام(:
باید با تاسف بگم اگر پاییز امسال دست من بود یکم پشت در نگهش میداشتم که من کارای عقب موندمو انجام بدم و تا موقعی که وارد خونمون و اتاقم بشه...واقعا بوی آمدنش حس بشه و همه قدر این پاییز رو بدونند(:چه...پاییزی شود اون پاییز ،پاییز جان سفر امسالت با کسالت داشتن من همراه بود ، و من نتونستم کاری رو از پیش ببرم جلو و با کلی عذر معذرت شرمند حضورتم(: میدونم منم متعلق به تو ام یک دختر پاییزی ام من ولی بازم ازت شرمنده...ام که من اینقدر بی مهری میکنم نسبت به آمدنت (❤) کاش اسم من پاییز بود کاش و بازم کاش پاییز بودم ، پاییز جانم تا جایی که وقتم باز باشد برای آمدنت چراغانی میکنم(:
چرا در شعر ها پاییز غمناک است؟
چرا پاییز فصل درد و دوری و بوسیدن خاک است؟
چرا در پاییز سوسن و نسرین و سنبل جاندارد؟
چرا در پاییز هیچ عشقی نا ندارد ؟
چرا پاییز سرد است؟
چرا پاییز طوفانی است؟
چرا نسیم پاییز بوی غم دارد؟
پاییز من زیباست
پاییز من با سردی اش زیباست
با بوی طراوت برگهایش
با بوی غمش
با بوی نمش
زیباست
باغچه پاییز من
سبز تر از بهار و
گرم تر از تابستان
سرد تر از زمستان
پاییز من آهنگ خش خش برگ دارد
سرود نسیم
رقصه...شاخه...
(علیرضا احمدی)
ادامه مطلب ...
سلام(:
درحال حاضر یک فرد تنبل تشریف دارم(: نخندید خب من مریضم اصلا نباید کار کنم که...(: اهوم:دی
آبریزشم خداروشکر کمتر شده سرفه...ام کمتر شده ولی هنوز دارمش ، صدام خیلیییی گرفته...دور دهانم و بینیم خشکی زده در حد سوختنه... / امروزم ساعت قرصام دیر شده...بود وقتی بیدار شدم خیلی گذشته...بود ،واقعا دیگه از سرماخوردگی بیزارم در حد المپیک ، خدا نکنه کسی از من سرما خوردگی بگیره خوب شدنش کار حضرت فیله...(: والا خب من خودم وقتی زمستون سرما میخورم تا آخر زمستون همراهمه... از بس که لعنتیه...حالا بیخیال سرما خوردگی(:
امروز وقتی بیدار شدم ساعت ۱۰/۱۵بود دیشب سه تا قرص خوردم ( آنتی هیستامین، آموکسی سیلین، استامینیفون ،یک عدد شربت) دیگه نفهمیدم کی صبح شد کی ۱۰شد اینقدر که گیج بودم من (: و اینطور شد که کلی کارا موند رو دستم ، ساعت ۱۱ داداش زنگ زد امشب میریم خواستگاری و نامزدی رسمی ، و گفت برو پارچه..سرا ،پارچه چادر سفید بخر و من رفتم وقتی برگشتم آهی در بساط نداشتم از لبای خوشکم و حتی نمیتونستم دهانمو باز کنم(: و اینکه...پارچه سفیدم پیدا نکردم(: و الان تصمیم دارم لباسای شسته...شدمو جا بزنم و نشسته...هام که تعداد اندکی هستند رو بشورم(: تا از جانب لباس هام راحت بشم(: و بمونه تمیزی خونه...که باید با مامان دست به کار بشیم (: وای من اصلا توی خودم رو نمیبینم برای کار کردن (: خب من که میگم تنبلم شما بگید نه (: رسما کسی آمد خواستگاری علام میکنم در مواقع بی حوصلگی و مریضی ازم کار نمیخوای زنت میشم وگرنه مارا به خیر شمارا به سلامت (: والا ، دقیقا همی الان حس هیچیییییی نیست در وجود من ، کلی ام کار دارم شستن لباسام ، دوش گرفتن ، و کلیییییی کار دیگه....(:
موفق باشم ، شما نمیخواین واسه من دعا کنید (:
دعا کنید از هیچی عقب نمونم حتی صندلی کنار شیشه...ماشین(:
بلیییی بلییییی (: راستی عکس لباسم رو میذارم امشب (: تقریبا عکسای نگذاشته...این چند مدت رو میذارم(:
اسم پست شریفمونم میذارم آلبوم(: اهوم :دی
خدا همراهم ❤
سلام(:
من دیگه نمیتونم حرف بزنم راه نفس کشیدنم سخته...(: واقعا حالم به وضعیت حاد رسیده..یک عدد پرستش پتو پیچ از سرمای زیاد (: هندزفری در گوش بنیامین گوش میدهد(:
ادامه،..دارد
الان که دارم این پست رو ادامه...میدم ساعت از ۲۱ گذشته...دقیقا توی حیاط نشستم و بیش از اندازه دلم گرفته..بیش از اندازه...قابل توصیف نیست ،آخه..خدا همینم کم بود ها؟؟
صبح دیر بیدار شدم ساعت قرصام گذشته بود ، بدون خوردن صبحونه مسواک زدم و با موهای ژولیده پولیده رفتم سراغ لباسام اینقدر زیاد بود که تا ۱۱/۳۰طول کشید البته از ۱۰شروع کرده بودم دیگه شستم و تموم شد و کتابامم خودم جلد گرفتم ظهر ، از هرکدومشون خواستم با هزار تا بهونه نه بهم گفتن ،بیشتر از این خودمو خورد نکردم خودم جلدشون گرفتم خیلی ام زیبا شد ، با کلی حال بدم دیگه آخراش از چشم درد همینجور اشک میریختم ، آخه کاش من تا ده بیست روز پیش این مریضی رو میگرفتم تا راحت بتونم گریه کنم نه الان که دیگه یکم آرومم ، بازم خداروشکر(:
±دیروز که جلد گرفته بودم ۱۰تومن پرداختم باید ۲تومن بهم میداد اما ۹ تومن داد منم اینقدر حالم بد بود که اصلا حواسم نبود چقدر دادتم ، امروز صبح کیف پولمو چک کردم دیدم اشتباه داده عصر فورا رفتم پولو پسش دادم :) من چنین موجودی هستم حروم تو کتم نمیره میخواد پول باشه ، میخواد وسیله..باشه (: شمام اینجوری باشید که مطمئنم هستید(:
±زن داداش کوچکه از مشهد سوغاتی یک عدد شال آورده بود (: ازش تشکر کردم ولی هیچ وقت حرفاش رو یادم نمیره :|
دلتنگم ، دلتنگ (:
کاش زودتر مدرسه...ها باز بشه(:
به امید موفقیت (:
راستی کمی از کارام کم شده فردا شروع میکنم از صبح زود (:
سلام(: شب بخیر(:
همه...(: خوابن و من بیدارم(: من هنوز یه مریض در حال پیشرفت مریضی ام هستم(: از اتاق فرمان اشاره...(: میشود زن داداشم هم مریض شده...(: یه چیزی میگم خواهشا به کسی نگیدا باشه...(: زن داداشم مطمئنن از من گرفته...(: دقیقا روزی که رفتیم نشون رو بخریم انقد بوسش کردم که فک کنم اون موقع که گلوم درد میکرد ویروسم بهش منتقل شده...(: بعله....من چنین موجود عجیبی هستم(: به من نزدیک نشوید من ویروس عجیبی درون خودم دارم(: شاید از اینترنت بهتون انتقال دادم:دی
به قرص های عزیزم یک شربت هم اضافه...(: شده است ، فرداهم سفارش یک قرص آبریزش دادم(: ای خدا من کی خوب میشم ، داداش کوچیکه...هم گرفته...آخه اون مشهد بوده و هواش واقعا خوب بوده نه من که توی غر گرما سرما خوردم(: آخه...من چه بدو بیراهییی به این سرماخوردگی بگم که بهش برنخوره...(: با کمال احترام (: ای خدا بازم سکوت میکنم و همچی رو تحمل میکنم (:
±من یکم از کارامو در حد کم پیش بردم ، ولییییی کلییییش مونده...(: اگه حداقل مریض نبودم حرفی ولی الان دیگه من بهونه...هام قشنگ یکی یکی ردیفه...(: فردا تقریبا دستی بالا میزنم و کارام رو شروع میکنم (: حتی اگه قرار باشه بمیرم (: اگه...بهتون بگم در این حد تنبلم که کلی لباس نشسته...دارم هر چند ،چندعدد از لباسا سهمیه...ی لباسشویی عزیزمان هست و تعداد بیشتر رو باید با دستام بشورمشون(: دقیقا دیگه...لباس برای بیرون رفتن ندارم(: اهوم:دی
اگه...من بتونم تا سه شنبه همه کارام روبکنم واقعا یه جایزه...ی قشنگ به خودم هدیه...میدم(: با کدوم پول خدا میدونه...:دی والا چجوریم وعده سر خرمنی میدم من(: خدا خودت بازم خودت ، فقط خودت (:
±من جلد کتابامو خریدم(: لباس و شلوار جورابی واسه...نامزدی داداش هم خریدم ، با همون اندک پولی که در خزانه...داشتم(: یکم واسه وضعیت فعلیم ناراحتم ، آخه....چرا باید بغض کنم ، ای خدا من فقط نگاهم به خودته...وگرنه...من حالا حالاها وضعیتم خوب نمیشه ... تا آذر ماه باید صبر کنم(: بازم اشکالی نداره..(: خدا هست
±من از مریضی سرماخوردگی فقط از اینش خوشم میاد اینقدر تب دارم که دیگه دقیقا جای سالم ندارم ،فکم ، گلوم ، گوشم ،چشام ، سرم ، لبام، بینیم ، اینقدررر درد میکنه...که دیگه حوصله..غم و غصه...خوردن ندارم(: فقط همینش خوبه دلم نمیگیره وگرنه...من الان مرده..بودم (:
±خلاصه بتون بگم چنین موجودی هستم که زیر بار حرف زور نمیرم(: لباس رو برای نامزدی داداش خریدم(: راستییییی ، امروز مدرسه...هم رفتم ولی لباس نیورده بودن(: تازه خودم تنها نیستم که لباس اندازم نمیشه....و من بسییی ذوق کردم که آبروم حفظ شد(: مشکلم از خیاطه... نه من (: شیف فهم شد:دی
من الان دقیقا یک دختر مو فرفرییییی هستم در شرایط فعلییییی ، کاش برسم فردا موهامو شونه...کنم (: نخندین خب نمیرسم با این همه کار که من دارم(: خدا کند فردا طلسم بیخیالی من بشکند و من کارامو به نحو احسنت انجام بدم(: صبحم ساعت۷/۳۰وقت خوردن قرصامه...(: پس من بخوابم(: شبتون خوش :دی
سلام(:
یک عدد سرما خورده...(: ویروسی ام ، هنوز خوب نشدم بلکه..(: پیشرفت کرده...(: آبریزش و گرفتن صدام هم بهش اضافه..،(: شده..(: بعله...من یه عدد ویروسی ام به من نزدیک نشوید(:
خوردن یک عدد آموکسی سیلین و یک عدد استامینی فون کدئین هم دیگه.. چاره...ی منو نمیکنه...(:
اگه بهتون بگم امور شخصی و بهداشتی خانواده رو هم من براشون انجام میدم باورتون نمیشه...(: ابروهای مادر گرامی رو خودم اصلاح میکنم ، موهاشو رنگ میزنم (: موهای پدر جان جانم رو خودم کوتاه میکنم (: البته هنوز به درجه...(: اعلا نرسیدم ، در حد سطحی(: بعله....
راستی کم کم دارم خودمو جمع و جور میکنم و چیزایی رو که از بچگی باید عادت میکردم و الان از بیماری ها در امان میبودم ، الان دارم بهشون رسیدگی میکنم(: آخه...(: خدایش زشته..،یک عدد دکتر اونم خانم از این عادت های بچگانه نداشته...باشه(: نمیگم چه عادت هایی ، بماند بین خودمو خدام(: باید خودمو واسه...مهر عزیز آماده کنم (: شبا زود بخوابم ، از اون ورم زود بیدار شم و برنامه...ای رو که ریختم رو عملی کنم(: البته... اگر خدا بخواد (: خدایا کاش اونجوری بشه که من میخوام ، کاش(:
فردا باید برم لباس رو پرو کنم ، خدا کنه این سری اندازم باشه...(: آبروم میره...خدایش(: دعا یادتون نره تا لباس اندازم شه...(: نخندید خو من دیگه امیدی ندارم(:
وای فقط یه هفته تا شروع مدارس مونده...(: وای منو باش چقدر بیخیالم (:
نه کیف ، نه کفش ، نه دفتری, ، نه جلد کتابی هیچ نگرفتم (: خدا خودش به...دادم برسه...(:
±موندم واسه نامزدی داداشم چی بپوشم ، خدایش موندم با این وضع مالی که از خودم سراغ دارم چیکار کنم ، خدایا چیکار کنم(: لباس دارم ولی خب قبلا پوشیده...(: شده...(: همون رو میپوشم هیچ کاری ازم بر نمیاد(:
خدایا این ماه چقدر نقشه داشتم واسه خریدن خیلی چیزا ولی نشد (:
کاش بتونم چادر مورد علاقم رو خریداری کنم(: کاش ،دیگه..هیچ برنامه..(: خرید برای محرم ندارم(: واقعیتش با این وضعیت باید یه برنامه..(: درست و حسابی بنویسم و اجراش کنم ،در آستانه..(: هفته..جدید و کلی کار در پیش و رومه..(: وقتی بهش فکر میکنم خستمه...(: باید توی این هفته اتاقمو تمیز کنم ، خونه ها رو تمیز کنم ، کتابامو با برادر جان جلد بگیرم ، با زن داداشم بزرگه...برم خرید مدرسه...(: وای خدایا چقدر کار در انتظار منه...و من بیخیال و بیهوده...نشسته...ام(: اصلا سرما خوردگی خر ، خر ، خر ، خر است والا(:
بیخیال غم و غصه...(: خدا خودش یه استقامت بهم میده...(: که بتونم جلوی همه چیز وایسم(:
فقط خدایا فردا ناامیدم نکن آبروم میره...(: اگه لباس اندازم نشه...(:
فقط همین★
سلام(:
یه عدد سرما خورده ام (: به همین راحتی(:
من دیشب به شخصه ، اینقدر با اون کفشای غیر استاندار راه رفتم میگفتم تا ده ثانیه دیگه انگشت بزرگ پام میترکه..(: نخندید آخه منو دیشب ندیدید که... وا (:
دیشب هممون از خط واحد شهرمون جا موندیم(: من دیگه نا دویدن نداشتم ، زن داداشم میدوید منم بحساب خودم میدویدم ولی داشتم نرمش میکردم(: با تاکسی خودمونو به خط واحد رسوندیم (: هیچی دیگه من فقط داشتم تب میکردم (: و همینجور یه عدد گرسنه...بودم بندری هایی که توی راه سفارش داده بودیم رو در آوردیم و خوردیم من داشتم از گلو درد چند روز میترکیدم ،هیچی دیگه من رسیدم خونه...سرما رو به تمام معنا خورده بودم(:
انتخاب زن داداشم خوب بود من راضی بودم(: در کنار یکم خستگی خوش گذشت(: خیلییییی یعنی خوش گذشت (: زن داداش منو خجالت زده کردند یه انتخاب زیبا و قشنگ شال بنفش که من اصلا ای رنگی نداشتم تا حالا (:
یه عدد عکس میذارم(:
±راستی اینقدر خسته و له...شده بودم که دیگه...یادم رفت شکول بخرم و جلوی تینا پز بدم و قرار شد عصر برم امامزاده از اون ورم برم سوپری یا شیرینی فروشی شکول تلخ بخرم(: تینا تو بردی(:
± راستی شب عید غدیر میریم خواستگاری رسمی و نشون و دست بند رو میبریم(: دوباره شروع شد لباسندارم ، چی بپوشم و....(: نخندین شما خودتون بدتر از مندید(:
± فقط همین یکم دعام کنید ، سرما خوردگی خر است (: فقط همین(:
± راستی ساندویچ دیشب آخرین فست و فودی بود که من خوردم حداقل تا یک ماه آینده...تعطیل(:
بعدا نوشت:
دیروز عصر توی خیابون یه دویست و شیش سفید صندوق دار از پشت نزدیک بهم برخورد کنه...وقتی برگشتم راننده با یه خنده ملیح ازم عذر خواهی کرد و من در جوابش سگرمه...هامو توی هم درآمیختم وقتی کنارمون ردشد کناریش سیگارشو جلوم پرت کرد بعد گفت یکم اخلاقتو خوب کن تا یه...شوهر گیرت بیاد ، من میخواستم بهش بگم شوهری که بخواد مثل تو باشه ترجیح میدم نباشه...(: ولییییی کم آورد رفت(: همین ولی زن داداش از این حرکت و حرف پسره ناراحت شد خواست فوش بده من ازش خواستم بیخیال شه یهو آشنا بهمون برمیخوره بد میشه..(: توی هیری ویری یه خانم ساده وضع به من گیر داده بود تو دانشجویی ،گفتم نه چرا باید دانشجو باشم ، گفت خیلی شیک و دانشجویانه...ای ، کیف و چادرت به یه دختر دانشجو میخوره...(:
چرا همه فکر میکنند من دانشجو ام ، چون قدم ۱۶۴، چون تپلم ، چون اکثر اوقات چادرم دانشجویه...چون همیشه تیپم متوسط و دانشجویانه...اس؟؟ بابا بیخیال من همش یه...دانش آموز دبیرستانی ام ، زیادی شلوغش کردین :) این حرکات بارهآ برای من تکرار شده...(: از مسافرت گرفته...تا رفتن به کتاب فروشی ، همه فکر میکنن من دانشجو ام(: خوبه که اینجوری فکر کنند ولی وقتی نیستم خیلی اذیت میشم(: کاش زودتر دانشجو شم و از دست این حرفایی که هر کسی منو میبینه...و از کلمه... دانشجو برای بیشتر شناختن من استفاده میکنه....راحت شم(:
سلام (:
وای من چقد انرژی دارم^_^ ای ام ذوق مرگستون :)
با دوستی سوار ماشین بوق بوق بوق وای چه حالی داد(:
ولی یه جا خورد تو ذوقم ، من مانتو اندازم نشد همش تنگ بود کم مونده بود بشینم گریه...کنم ای خدا:`(
من رژیم میگیرم از همی الان(: قول قول قول
قرار است امروز با خط واحد ساعت ۴ به مقصد مرکز استان حرکت کنیم و با نامزد داداش به طلا فروشی بریم(:
خدایا بعضی وقتا اینقدر منو شاد میکنی کم میمونم چجوری ازت تشکر کنم :) خدایا من عاشق این مهربونیاتم میدونم من بنده خوبی نیستم ولی خوشم میاد هیچ وقت ناراحتم نمیکنی یاهم جبران میکنی:) قربون اون جبران کردنات برم من خدا عاشق این لحظه...های قشنگتم(:
خدایا شکرت(:
عاشق تو ام خدا جونم (:
بعداً نوشت:
±من اسمم آمنه....نیست(: صرفا آهنگ مورد علاقمه...(: شاد جنوبی (: آمنه...(: اسم دوستکم آمنه...اس واسه عروسیش از این آهنگ گذاشتن واسه...رقص چاقو(: و اما چند مدت دیگه...آهنگ اسم خودمو میذارم(:
فهرستی از کتاب هایی که میخوام تهیه کنم و در اسرع وقت بخونم (:
مالاریا
نویسنده : اکبر اکسیر
ناشر : انتشارات مروارید
_________
کنج بهشت
نویسند: تکین حمزه لو
ناشر: انتشارات برکه خورشید
_______
شازده کوچولو (۳ زبانه)
انتوان دو سنت اگزوپری
مترجم: مریم صبوری
انتشارات کتاب کوله پشتی
______
بابا لنگ دراز
جین وبستر
مترجم:محسن سلیمانی
انتشارات افق
______
پسری که میخواست ریئس جمهور شود
دن گاتمن
مترجم : منا قائمی
انتشارات گام
_______
هری پاتر و فرزند نفرین شده
جی. کی رولینگ
مترجم : حسین غریبی
فیدیبو :> [از فیدیبو گرفتم و دلم میخواد زودتر شروع کنم خوندن ]
______
دوست دارم تا دوهفته آینده حداقل کتابایی که دارم رو بخونم ، یه روز هم به دوره درسی اختصاص بدم :))
تابستون خوبه ولی گرماش کاری رو میکنه...که نفرینش کنیم (: والا مگه دروغ میگم
راستی شما کتاب ۱۰ جلدی (شما عظیم تر از آنی هستید که می بینید) رو خوندید ؟؟ واقعا عالیه...(:
من حیف تابستونم رو الکی تموم کردم (: حیف ، حیف ،افسوس ، افسوس (:
البته من توی تابستون دوتا کتاب خوندم مفید بود هردو (:
یکی رمان و دیگری روانشناسی بود یه جورایی:))
+دختر شینا
+خودت باش ، نه نخود هر آش :)
راستی ، امروز واسه دوستم کتابای مدرسه رو گرفتم ، مال خودمم قبلا گرفته بودم ، اما این وسط موندم چجوری جلد بگیرم (: نخندین بلدما ولی حیف کتابم مجروح شن (: خب من خیلی رو کتابام حساسم:)
(: (: (: (:
فقط خنده / لب گریزانی ممنوع :>
دندون درد خر است
دندونم به طرض فجیحییییی درد میکنه ، داغونمممم
هوووووووف ، دندونمممممم درد میکنه....
سلام عیدتون مبارک (❤)
امیدوارم عید خوبی باشه... واسه همه مردم جهان :))
±من یه مسافرت دو روز به کازرون داشتم اونم بقولی واسه یه نفس تازه و یه روحیه تازه ولی سفر خوبی بود یکم تونستم با خودم کنار بیام هرچند حس و حالی نداشتم ولی خوب بود خداروشکر ، سفر مشهدم که منتفی شد وقتی اسم امام رضا میاد بند دلم پاره میشه و یه ریز دلم قنبرک میگیره از نرفتم از دو سال منتظر طلبیدنش ، امام رضا تو که خیلی رئوفی میدونم تنها خودتی که وقتی من بیام حرمت آروم میگیرم ، پس اگر به صلاحمه...منو بطلب^_^
±تاریخ سفرم به کازرون۱۳۹۵/۶/۱۸
سلام (:
خداروشکر یکم حالم بهتره...امیدوارم حال دوستان مجازی هم خوب باشه...(❤)
یکم سخت بود با خیلی چیزا کنار بیام ولی کنار آمدم یعنی خود خدا صلاحم رو بهم فهموند و مجبور یا غیر مجبور پذیرفتمش چون غم و غصه...باعث خرابی خیلی چیزا میشه...همین الانم با یادش زندگی میکنم عاشقانه...ولی هیچ وقت به تهش نگاه نمیکنم چون خیلی تلخ بود ، خیلیییییی تلخ •_•
من مامانم رو دارم ، بابام رو دارم عاشقی دردی دعوا نمیکنه...اونم توی این سن که فقط لطمه میزنه...
بیخیال پذیرفتم همه چی تموم شد به همین زودی زود
مهر که شروع بشه... به فصل آغاز بودن من هم نزدیک میشوم ، فصل زندگی پاییزی(❤)
من دختر پاییزی هستم برگریزان ، اشکریزان ،غمریزان و ... همه و همه چیز رو از خودم میریزم ، دور میکنم
ماه آخر پاییز بسیییییی عاشقانه دوست میدارم :))
±عاشق مهرم و شوق مدرسه و یه شروع تازه و سکوت پابرجا((:
±کتابام رو گرفتم فقط دو عدد ناقصی دارم:>
±طبق روال همیشگی توی خونه مام این عرف ادامه...پیدا کرده مثل پارسال دوباره قبل از مهر میخوام دکوراسیون اتاقم رو عوض کنم و کلا اتاقامونو تمیز کنیم و دستی به سر و روی خونمون بکشیم و تمیزی رو به خونه عزیزمون هدیه بدیم :))
و در آخر خدایا به امید خودت ^_^
خدایاااااا چرا من آروم نمیشمم من داغونمم _قلبمم زخمیهه نیاز به ترمیم داره
خودت دست به کار شو من کسی رو قبول نمیکنم جز خودتت نمیپذیرممم
+خدایا دردم میاد_من چی کم گذاشتم چیییییی
محبت بود
عشق بود
کمتر از گل نگفتم
بیشتر از این نبود کمتر از اینم نبود
خدایا منو نجات بده
نجاتمممممم بده
من بدونش نمیتونم میدونم نامردی کرد میدونم توهم میدونستی من متنفرممم از اینجوووور آدماااا ولیییی چه کنم دلهههههه_ خدایاااا تندییییی خودت بیا جاش خداااااااا|:
من باریی دگر مردمممم
باری دگر عشق از وجودم رفت پرواز کرد_منووووو حلالم کنید شاید به سرم زد خودمو راحت کردم
خدایا سپاردمش به دستای خودت ،منو شکست منو کشت ، نابودم کرد
من برای همیشه....مردم :`|
خدایا خودت بهم آرامش بده ، خودت بهم صبر بده ،خوووودت :|
ممنونم ،زندگیم رو به....جون خریدی ممنونم :`|
این بهترینم بود وای به حال بقیه...|:
فک میکنم کلا رمزی بشم خیلی بهتره :|
شاید شدم :))
من واقعا خیلی وقیحم ؟؟؟ شاید هستم
امروز به رسم احترام در جواب بی احترامی ها من با برادر رفتم برای همراهی آزمایش خون +زنش هم دختر خوبیه ایشاالله خوشبخت بشن ولی من هیچ وقت این حرفا رو یادم نمیره :|
سلام و در چند روز آینده...پستام رمزی میشوند (:
+ناراحتیات کم باشه...کسایی که بقولی فک میکنی برات مهمن هم ناراحتت کنن /قلبم یکم دیگه میخواد از جا در بیاد :|