ی روانـــی ام بدون هیچ اغراقی !!
یکشنبه 8 بهمن 139601:22

نیومدم نق بزنم هـــرچند همیشـــه از وضعیت فعلی ناراضــی بودم تا خدا حساب کار رو داد دستــم خیلی خستـــه ام روحیه ام خورد زندگیم داغـــون این شرایط وقتــــی سخت تر میشـــه ک کسی درکت نکنه ندونه درد زیاد داری ولی ظاهر سازی میکنی و ب روی خودت نمیاری بــابام گرانبها ترین چیزی بود ک ازم گرفت ...

الان ک مینویسم چشام خیس از نبودنش از اینکـــه دیگ نیست  زندگی سخت بود برای من ولی حالا سخت تر شدهـــ... و دردش سنگین تر از همیشـــه  هر روز پلی کردن اهنگ پدر بیشتر ب یادم میاره ک دیگـــه تکیه گاه ندارمــــ... بخدا ن داداشـــام ن مادرم هیچ کدوم نتونستن جاش رو پر کنن هرچد نمیذارن ی لحظه حس کمبود کنم ولــــی نبود پدرم تو خونه رو هیچ کس نمیتونه جبـــران کنهـ...پدر من ی دختر ۱۷سالهــ... رو تو روز هفده سالگیش ول کرد و رفتـــ...ی پسر تازه دوماد رو شب دومادیش ول کرد و رفـــت این چیزا قلب منو ب درد میـاره آخـــه چرا؟؟!!


*من سال آینده کنکور دارم ولــــی با شرایط بـــد درسی مواجهـــ... شدم  اگ کسی واقعا میتونه مشاوره بده خواهشا دریغ نکنید‌ ی راه مقرون بصرفـــه بهم نشون بدید


.... نظرات (1)