X
تبلیغات
رایتل
آقای عاشق خواب من:/
شنبه 18 دی 139500:34

سلام(:

اینکه‍...خالم بهتره خوشحالم و امیدوارمون کردند ، خالم تکون خورده‍...خدایا شکرت ممنونم (: از دوستانی که دعا کردند واقعا ممنونم عزیزانم(:

واقعیت  ش از خواب صبح جمعه‍...ام هنوز در شک عشق و اشک در چشم موندم 

خواب دیدم از خانواده ای پسر کوچک خانواده به خواستگاریم آمده‍...و بدجور شیفتمه اینقدر خانواده اش دوسم دارند و خوده پسره دو برابر دوسم داره و منم از ازدواج در چنین سنی که هستم میترسم در سردرگمی موندم و فقط همش بد از رفتنشون گریه میکردم و میگفتم من ازدواج نمیکنم و میخوام درس بخونم و به هدفم برسم ولی داداشم که در واقعیت مخالف ازدواج منه‍...راضی هست و همینجور بهم میگفت این پسره خوشبختت میکنه‍...مشخصه چقدر دوستت داره‍...اگه نخوای زنش بشی باید به زور زن پسر عموم بشی منم هرکاری میکردم پسره‍... اصلا به دلم راه پیدا نمیکرد ، گذشت توی خواب شب بعدش سر قبور شهدا مراسم بود خواهرش به مامانم زن زد و گفته بود میخوام با دخترت حرف بزنم ، میگفت پرستش داداش من خیلی تورو میخواد بیش از حد دیونه‍ اته‍... دنبال یه بهونه‍...است که ببینتت و همینجور نمیدونم چجوری حس کردم مجبورم دوسش داشته‍...باشم بهش گفتم بگو فردا بیاد خونمون تا بهتر بشناسمش ، بدون اینکه به این فکر کنم پدر من اینقدر سختگیر هست در واقعیت که من اجازه ندارم صدای خندم پسر همسایمون بشنوه‍...ولی چجوری گفتم بیاد باهاش آشنا شم ، پدرش شب خواستگاری میگفت تو عروس من بشو من بهترینها رو برات رقم میزنم حتی واسم خط گرفته‍..بود که  به همین زودی با پسرش حرف بزنم و پسرش از فراق عشق بیشتر از این نمونه‍...و من لجوج شده بودم از شکستی که‍..در زندگی واقعی ام داشتم انگاری میترسیدم ، ولی در خواب خیلی زود بین ما صیفه محرمیت خونده شده‍..پسره وقتی دستای منو میگرفت فشار میاد و رو به خدا میگفت خدایا شکرت مرسی که بهم دادیش و بهم میگفت پرستش من خیلی دوستت دارم بیش از اندازه اینقدر حرمتت رو نگه داشتم که تا حالا خودم رو به دین و ایمانم پایبند کردم و بغلت نکردم و من فقط نگاش میکردم و اشک میریختم بهم میگفت میدونم اونی نیستم که دنبالش بودی  ولییی من دقیقا به عشقم رسیدم ، وقتی بیدار شدم فقط توی شک این بودم من این خواب رو توی چهار ساعت و تیکه تیکه میخوابیدم و میدیدم ادامه‍...اش رو  و چرا این داستان و یا خواب باید واقعی نباشه اونم توی چهارسال آینده‍...اینقدری که توی شکم که وقتی تعبیر خواستگاری از مامانم پرسیدم نگفتم چنین خوابی رو دیدم  و هنوز بغض دارم درمورد گذشته‍...ام 

±شاید مسخره به نظر برسه‍...ولی واقعا من این خواب رو دیدم :/

.... نظرات (5)