شبی در خواب و بیداری..درمیان غصه حیرانم
شنبه 11 دی 139505:07

آخیش کتاب رو تموم کردم و باید روی دفترم مرور کنم و دوباره تمرین کنم (:

 شب سختی بود با کلی فکر خاله جان درس خوندم و هنوزم دارم فک میکنم هیچی نشده همچی مثل عادیه‍...ولی چرا شده اون توی بیمارستان رو تخت بیمارستان  من اینجا در دلواپسی بچه هاش و خودش ، از اینروز و کارا و فکرا خنده ام میگیره گاهی ، الان واقعا نوشته های مگهان رو کامل درک میکنم که در مراسم عزایشان بعضی وقتا از بعضی چیزا پزخندشان میگرفت و حالا من در همون شرایط بحرانم  ، باید به شب بیدار موندنا و صبح با نشاط رفتن مدرسه و با حوصله قبراق بودن عادت کنم امشب شاید یکی از اون شبا بود و میدونم و خواهد همینجور بود امتحانای بعدیم ، شبی دوتا لیوان قهوه بخوری تا خوابت نگیره و تا خوده صبح وسطاش کم بیداری ولی با خودت میگی آدم باید با اراده باشه‍...من میخوام دکتر بشم پس تمام انرژیم رو میذارم از جون و دل درس میخونم حتی شده به سختی حتی شده به آسونی ...یه دکتر خوب که همه رو مثل هم ببینم نکه فامیلم ببینتم باهام سلام کنه بگم بفرماید فرمایش ؟؟ برام قابل هضم نیست دکتر خانواده و ایل و تبارت همه رو فراموش کنه‍...خدایا میدونم خودت همه کاره ای میدونم  همه چیز دست خودته ولی دکتر نع خیلی مارو تحقیر کرده تا حالا امیدوارم هیچ وقت شرمسار نشه‍... از این کارش واقعا خیلیامونو ناراحت کرده ...من برم مهم نیست چون بعضیا واقعا شغل پرستن و به خودشون مینازن ولی از اینکه اطرافیانم یک به یک ازشان ناراحتند بیشتر ناراحتم میکنه‍...

برم دعای توسل و زیارت عاشورا بخونم شاید خدا نگاهی به من انداخت و دعام رو زمین ننداخت❤

±به امید خبرای خوب(:

.... نظرات (2)