من ، شیمی ، شب امتحان، ناراحتی+...
شنبه 11 دی 139500:56

سلام 

امیدوارم روزی که گذشت واسه همه خوب بوده باشه (: 

من اینوقت شب با کلی برگه و کتاب شیمی قرار است شبم را صبح کنم ...خیلیییی دلم گرفته خیلییییی تورو خدا هرکی میخونه بیمارمونو دعا کنید خیلی حالش بده ضریب هوشی ۲میره۳میشه و همینجوری نوسان داره و ما واقعا منتظر معجزه‍...ایم معجزه فقط و فقطم دعاهای مردمی کمک دارشه‍...تورو خدا دعا کنید خالم داره از دست میره مامانم از غصه دره ذره ذره آب میشه ، من اشکای مامانم رو دیدم اینروزا هزار بار ، دعا دریغ نکنید 

ادامه‍...دارد 

تقریبا نصف بیشتر شیمی رو خوندم و تا ۴دوباره شروع میکنم به دوره اگه‍...زنده باشم 

آمدم بگم یه خاطرات دوسال پیش رو دقیقا توی آبان یا آذر دقیق یادم نیست ولی یادم میاد پاییز ۹۳بود که دایی جان که همسر خاله مامانم باشه سکته کرد که هیچ امیدی بهش نبود و همه مردم دست به دعاش شدند چه کارها که نکردند یادم میاد اون موقع وبلاگی توی دنیای بلاگفایا داشتم  که بعد ها داداشم بهش دست پیدا کردو خیلیییی سرزنش شدم چه روزها و شبها گریه کردم تنهای و فقط باید سکوت میکردم و لب باز نمیکردم که از چیزی شکایت کنم و از خدا میخوام این بلا رو سر اینجام نیاره بحق حضرت زهرا ، خلاصه اون میان یه پست گذاشتم و از همه‍...التماس دعا خواستم که دایی جان رو دعا کنند و ازشون خواستم هرکی پستم رو خوند آیت الکرسی زیرشم بخونه‍...واقعا معجزه بود برگشت ولی فلج بو و زبونش رو از دست داد و اون سکته پنجمین سکته اش بود و ما فقط نفس کشیدنش رو میخواستیم و الان خداروشکر نفس میکشه و هممون  از این نفس کشیدن راضیم ، کاش کاش خاله جان هم فقط بتونه نفس بکشه تا دختراش عروس بشن پسراش زن بگیرن ولییییی خدایا بازم منتظر معجزه‍...ام ،پسراش یکی ۱۲و دیگری۷سالشه‍...دختراش یکی۲۰ و دیگری ۱۸سالشه‍...خدایا تورو به خداوندیت قسمت میدم نگاهی به بچه هاش بنداز و شفاش بده‍...امام علی به امام حسینت قسمت میدم شفاش بده تورو خدا ...دوستانم دعا کنید تورو خدا من خودم ۱۰روز روزه نذر کردم براش که سلامت برگرده‍...خدایا به امید تو ❤

±بازم نفری یه آیت الکرسی بخونید 



.... نظرات (7)